به کودکم خواهم آموخت ترس از پلیس سرزمین اش را که حافظ امنیت او و هموطنان اوست! به او خواهم آموخت که پلیس مملکتش، ترسناک تر از اراذل و اوباش مملکت اوست، آخر اراذل و اوباش در دل تاریکی شب و در پستو ها خلاف می کنند و تکلیفشان هم روشن است؛ خلافکارند و لباس قانون بر تن ندارند و ادعایی جز خلافکاری هم ندارند اما پلیس این سرزمین در لباس قانون و در روز روشن و در مقابل دوربین ها، بدیهی ترین حقوق انسانی را با
وحشی گری و وقاحت تمام زیر پا می گذارد و ژست فاتحان را به خود می گیرد. به کودکم خواهم آموخت ترس از حافظان امنیت سرزمین اش را و به او خواهم گفت اینان که در ملاء عام با متهمان چنین می کنند در پستو چه ها که نخواهند کرد. برای کودکم از ۱۸ تیر ها خواهم گفت و ۲۲ خردادها، از بهار ۸۶ خواهم گفت و به او خواهم آموخت که اگر روزی دچار مشکلی شد سراغ حافظان امنیت نرود و از آنان بیش تر از همه بترسد. به کودکم که فقط یک سال و چهار ماه دارد خواهم آموخت که اگر روزی در کوچه و خیابان گم شد یا مسیر خانه را پیدا نکرد به سراغ پلیس نرود و بترسد، چرا که ممکن است به جای کلانتری، سر از
جای دیگری درآورد! و یا دچار
هتک حرمت شود! شاید هم
خودکشی کند! به کودکم خواهم آموخت از دائی ام که یک افسر پلیس است بترسد چرا که چون خیلی ها شهامت این را نداشت که در مقابل بی عدالتی ها بایستد و به مرخصی رفت تا درگیر این وحشی گریها نشود او حافظ امنیت من و ماست! به کودکم خواهم آموخت از پلیس بترسد چون مادرش می ترسد. مادرش بازداشتگاه نیروی انتظامی را فراموش نکرده و امروز از روی
این دختر و دیگر دخترکان سرزمین اش شرمنده است که به عنوان یک روزنامه نگار فقط می تواند برایشان اشک بریزد کاری که همگان می کنند. به مادرم هم خواهم گفت آن پلیسی که به من آموختی و وقتی گم شدم و مشکلی داشتم به او مراجعه می کردم دیگر وجود ندارد. من امروز از پلیس سرزمین ام بیش از هرکس دیگری می ترسم.
فراخوان عمومی برای محکوم کردن توحش
+
نوشته شده در دوشنبه 7 خرداد1386ساعت   توسط فرشته قاضی
|