سنگ ها را بسته، سگها را رها کردند
ستم کردند و با نام خدا کردند
بهشتت را نمی خواهم که زیر پای من باشد
ببین با جان مهجورم به نام تو چه ها کردند
جواب گریه ام خنده، جواب خنده ام مشت است
به حق امر بر معروف، چه منکرها روا کردند
گنه آدم نمود اول مرا با او رها کردی
گنه کاری ز نامردان، مرا هم مبتلا کردند
عجب دارم خداوندا که در ایوان بد خویان
ستم بر من روا کرده تو را هر دم صدا کردند
خداوندا! خداوندی، اگر بر جای حق هستی
ببین با زاده حوا گنه کاران گنه کردند
منم من جلوه روی تو در دنیا
ببین یارب که بدخویان به خوی تو ستم کردند
بهشتت را نمی خواهم که اینان آبرویم را چو حقم بیش و کم کردند