تبليغاتX
ایران بان
قد حوا نمی رسید من همه سیب ها را خواهم چید

11 ماه پیش، در یک اگهی خواندم که خانه ای کوچک و نقلی، بسیار زیبا و راحت، با تمام وسایل زندگی اجاره داده می شود. شرایط خیلی خوبی بود 9ماه بدون حق اجاره، راحت راحت.همین که این خبر به گوش اسپرم ها رسید، یک جمعیت 3 تا 4 صد میلیون نفری از اسپرم ها راه افتادند تا صاحب آن خانه شوند هرکس می خواست از دیگری جلو بزند یکدیگر را هل می دادند و لگد می زدند و ... اما عاقبت من ریزه میزه برنده شدم و خانه را اجاره کردم. صاحبخانه آدم خوبی بود و پس از آنکه خانم دکتر به او و شوهرش گفت که من در خانه ام راحت و سرحال هستم از خوشحالی همدیگر را بغل کرده و فریاد کشیدند. آخر می دانید اینها اولین بار بود که مستاجری به خانه شان آورده بودند. مدتی گذشت و من تصمیم گرفتم صاحبخانه ام را مامان صدا کنم و شوهرش را بابا. نمی دانم چرا اما حس کردم که اینگونه بهتر است.9 ماه گذشت و در این 9 ماه اتفاقات عجیب و غریب و جالب زیادی رخ داد که مامان همه را در کتابی نوشته و می خواهد آن را منتشر کند. مامان خیلی شیطون بود و کارهای عجیب زیادی انجام میداد اما تا من میخواستم تکان بخورم حالت تهوع میگرفت و میزد زیر گریه و چند دقیقه بعد می خندید و می رقصید، تمام لباسهایش به تنش گریه میکرد و بابا دیگه نمی توانست بغلش کند. نمیدانم چرا اما بابا می گفت که باید به او نخ ببندد تا باد نبردش! دیگه سر کار نمی رفت و پای کامپیوتر هم نمی نشست و... اوضاع به همین منوال می گذشت تا اینکه روز جمعه یعنی 23 دی ماه اوضاع خراب شد همه به یکباره دیوانه شدند مامان شروع کرد به فشار دادن من و و هیچ توجهی هم به فریادها و ناله های من نداشت. مامان فشار میداد و هم زمان عضله های شکمش را جمع میکرد تا من نتوانم خودم را به جایی بند کنم و...آخ خدای من، سر بیچاره ام! ولم کنید من میخواهم اینجا بمانم در شکم مادرم. اگر ولم نکنید جیغ می کشم ها! مواظب سرم باشید، آخ گلویم! آخ پیشانیم! آخ چانه ام. چرا با من بیگناه این طوری رفتار می کنید؟ من از دست شما شکایت می کنم. به همه جا شکایت می کنم. وای سرم بیرون پرید، سرم متولد شد، اینجا کجاست؟ ولم کنید تو را به خدا سرم را ول کنید می ترسم کنده شود! و... بالاخره من آمدم و حالا 2 ماه است که من اینجا هستم. آه مواظب من باشید! من خیلی کوچولو هستم.

+ نوشته شده در  جمعه 19 اسفند1384ساعت   توسط فرشته قاضی  | 

امروز سرآغاز دیگری ست برای من و ایران بان. ایران بانی که سعی خواهم کرد در سرآغاز جدیدش، بیشتر خودم باشم . البته دغدغه های پیشین را نیز خواهم داشت. راستی خیلی سخته خود بودن در عرصه ای که زیر ذره بین دیگرانیم؟

+ نوشته شده در  جمعه 19 اسفند1384ساعت   توسط فرشته قاضی  |