تبليغاتX
ایران بان
قد حوا نمی رسید من همه سیب ها را خواهم چید
مجتبی سمیع نژاد از اتهام سب النبی تبرئه شد. بعد از نقض حکم لیلا مافی، این بهترین خبری هست که در این روزهای سگی شنیده ام. امروز صبح با تلفن مجتبی از خواب بیدار شدم و گفت که امروز در زندان تبرئه شدنش را به او ابلاغ کرده اند و خوشحال بود و نگران. نگران از اینکه سب النبی را تبدیل به توهین به مقدسات کنند! به او تبریک گفتم و اطمینان دادم که اگر در حکمت آمده که تبرئه شده ای و اشاره دیگری نشده خیالت راحت باشد که این قضایا منتفی شده. مجتبی می پرسید که حالا امکان داره آزادش کنند گفتم طبق قانون چون این پرونده اش منتفی شده و پرونده دیگرش هم در مرحله تجدید نظر هست باید آزادش کنند. پرونده دیگر مجتبی مربوط به دادگاه انقلاب هست که به اتهام توهین به رهبری به ۲ سال زندان محکوم شده و این پرونده با اعتراض مجتبی در مرحله تجدیدنظر هست. راستی تا یادم نرفته بگم که در جلسه آخر دادگاه مجتبی، آقای شامی، وکیل او دو استفتاء از مکارم شیرازی و فاضل لنکرانی ارائه کرده که هر دو، مقاله مجتبی را که دادستانی مصداق سب النبی دانسته بود، نه تنها مصداق سب النبی ندانسته اند بلکه به صراحت گفته اند که این حتی توهین به مقدسات هم نیست. ضمن اینکه در این مدت به خاطر وضعیت مجتبی هرگز از تلفن هایش که از زندان قزل حصار صورت می گرفت ننوشتم چون نمی خواستم برایش بیش از این مشکلی پیش بیاید.

از همه دوستان گلم به خاطر اینکه در این مدت نتوانسته ام و نمی توانم به ایمیل هایشان پاسخ دهم صمیمانه پوزش می خواهم به خصوص از شبنم گلم. متاسفانه وضعیت جسمی ام اجازه نمی دهد زیاد پای کامپیوتر بشینم. راستی شبنم جان هر جور که صلاح میدونی عمل کن. من خوشحال هم می شم چنین کاری بکنی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 تیر1384ساعت   توسط فرشته قاضی  | 

ای کاش آدمی، وطنش را همچون بنفشه ها می شد با خود ببرد  هرکجا که خواست
+ نوشته شده در  دوشنبه 6 تیر1384ساعت   توسط فرشته قاضی  | 

این روزها که من به تجویز پزشک در استراحت مطلق به سر می برم و حتی از نشستن در پای کامپیوتر نیز منع شده ام، در سرزمین اهورائی من اتفاقات دردناک و غریبی در حال وقوع هست از آن جمعه لعنتی تا این جمعه فقط ۷ روز گذشته اما ۷ روز سرشار از وحشت از فاشیسم و ... من آن جمعه بر خلاف آرمان های شخصی ام رای دادم و خانواده های خود و همسرم را به پای صندوق ها کشاندم نه به خاطر اینکه از حرفهای قشنگ دکتر معین وسوسه شده بودم و نه به خاطر اینکه خیال می کردم معین می تواند حتی در حد و اندازه های خاتمی ظاهر شود. بارها در این مدت از او و حامیان نزدیکش از جمله محسن امین زاده پرسیده بودم که آیا معین رئیس جمهور ایران خواهد بود یا نظام و ... گفته بودم که معین در خوش بینانه ترین حالت خاتمی هم نخواهد بود. اما برای اولین بار در زندگیم به پای صندوق رفتم و به او رای دادم و در واپسین دقایق برایش آرائی به ارمغان آوردم فقط و فقط به خاطرکودکم،کودکی که قرار است در این سرزمین به دنیا بیاید، در این سرزمین بزرگ شود و روزی به ایرانی بودنش افتخار کند! هاله قشنگم ، هاله گلم، تمام حرفها و استدلال هایت را قبول دارم و کاملا با تو عزیز دوست داشتنی موافقم اما تازه حالا درک می کنم شادی را که با تمام فمنیست بودنش وقتی فهمید کودک درون بطنش  دختر است تا یک هفته به حال آن کودک پا به دنیا نگذاشته گریست. او خوب میدانست چه خواهد گذشت بر دخترکش در این مملکت و شاید از این جهت بود که در حقوق زنان مصمم تر شدشاید حداقل تغییری در فضای پیرامونش دهد. آری هاله عزیز من یک هفته تمام هست که به حال کودک ۱۱ هفته ایم می گریم و نمیدانم او را در چه فضایی بزرگ خواهم کرد، نمیدانم دخترک یا پسرکم از سرزمین مادری و پدریش چه ها خواهد دید و آیا روزی از اینکه ایرانی ست پشیمان نخواهد بود؟ هاله گلم از رائی که دادم هرچند که بی نتیجه ماند پشیمان نیستم وقتی می بینم صنم خوبم با همه مهربانی و و صداقتش در غربت از گم شدن وطنش سخن می گوید و با خواندن این نوشته فرناز نازنین که برای صنم نوشته بغضی وحشتناک گلویم را در هم می پیچد لااقل به کودکم، به شادی، صنم، فرناز و تو خیانت نکردم.

اما با همه اینها الان به شدت درمانده ام وقتی دور و برم می بینم که دوستی با افتخار می گوید که جمعه رایش را خواهد فروخت و عزیز دیگری اصرار دارد که به هیچ قیمتی رایش فروشی نیست. و من نمیدانم فردا به چه کسی خیانت خواهم کرد با رای دادنم یا رای ندادنم که هر دو خیانتی بزرگند و نمیدانم این ملت را چه می شود یعنی به همین راحتی قتل های زنجیره ای را فراموش کنم؟ فراموش کنم خانواده پیروز دوانی و دهها و بلکه صدها خانواده رنج دیده را که حتی جنازه عزیزانشان از آنان دریغ شده، فراموش کنم سایه سعید امامی را که همین نزدیکی ها در انتظار نشسته است و ... یا اینکه بنشینم تا حاکمیت فاشیست را در مملکتم شاهد باشم. دوستان نزدیکم از هم اکنون در حال تدارک خروج از کشور هستند و من گیج و منگ مانده ام که ما قرار است چه شویم و ایرانمان چه؟ نمیدانم چرا نمی توانم بپذیرم که قضیه کنونی ایران مثل ۲۰۰۲ فرانسه است و احمدی نژاد، یک ژان ماری لوپن دیگه و ما باید مثل فرانسوی ها رفتار کنیم بابا مردم بس که فریاد زدم حاکمیت فرانسه و نظام سیاسی  آن کشور با حاکمیت و نظام حاکم بر کشور ما زمین تا آسمان با هم تفاوت دارند، آخر چرا همه فراموش می کنند غضنفر های به اصطلاح مجلس ما را و حاکمیت دو گانه و چند گانه این مملکت را و ... و در مقابل می شنوم که خلایق هر چه لایق، بنشین تا احمدی نژاد، رئیس جمهورت شود. اما از طرفی می ترسم که این بازی جدیدشان باشد برای بالا بردن آرای هاشمی و مشروعیت بخشیدن به او . به همه چیز بدبینم و دچار مالیخولیای وحشتناکی شده ام اگر تا یک هفته پیش فقط صبح ها بالا می آوردم و می گذاشتم به حساب بارداری اما اکنون یک هفته تمام است که روزی ۳ یا ۴ بار بالا می آورم نمیدانم شاید کودکم نیز فهمیده چه بر سرمان آمده و این گونه بروز می دهد و پزشکم چه عاجزانه مرا از پی گیری اخبار و نشستن در پای کامپیوتر و عصبی شدن و ... منع می کند و احمد چه ملتمسانه حتی خواندن روزنامه را نیز از من دریغ می کند. این روزها در خانه فقط نقاشی می کنم و سفال گری می کنم اما مگر می شود. حالا دیگر این ترانه زیبا شیرازی بیشتر از همه با تار و پودم در هم می آویزد که ز هر سوی وطن بوی غم آید،گذشت چندین بهار و آن را شاید، وطن هر شب عزادار است و دلخون، وطن ای بی وطن کی این چنین بود، وطن مانند مشتی خار گشته، ز خون عاشقان سیراب گشته، ستمدیده وطن داغدار گشته، ز هر چه لاله بود بیزار گشته، بیا با ما بخوان آواز غربت،  که ما در خاک خود غربت کشیدیم، بیا با هم بجنگیم بیا با هم بمیریم، بیا با هم به دنبال دلیرانش بگردیم،  وطن مردم برای خاک پاکت ، بگو شه نامه را از نو سرآیند ، در آن گویند که چون دیو از در آید، همه مردان به نامردی گرایند،کجایید پهلوانان شما اسفندیاران،رستم یل زال دستان، وطن از انتظار بی تاب گشته، ز نامردی نامردان وطن بیزار گشته .

توی این گه گیجگی و در حالی که همه اذهان درگیر انتخابات است، خبر های وحشتناک دیگری از راه می رسند که آدمی را به نگرانی عمیقی می برد از توقیف اقبال و قضیه اکبر گنجی و ناصر زرافشان گرفته تا دادگاه مجتبی سمیع نژاد و ... دیروز پدر کبری رحمان پور زنگ زده بود و نا امیدانه می گفت که آخرین جلسه شورای حل اختلاف پرونده کبری ساعت ۴ بعد از ظهر ۲۲ تیر برگزار می شود. نمیدانستم به این پیرمرد درمانده چه بگویم، ما هنوز نتوانسته ایم کاری پیش ببریم. در این مدت بارها و بارها با مینا نیاکان، خواهر شوهر کبری صحبت کرده ایم اما هیچ نتیجه ای نداشته نامه سایت زنان در مورد کبری را که صدها نفر آن را امضا کرده اند برای شاهرودی و ایزدپناه و هر کس دیگری که فکر می کردیم موثر هست فرستاده ایم و تنها یک کار دیگر مانده که پس از انجام آن در موردش مفصل خواهم نوشت. اما از سوی دیگر در حالی که آرش سیگارچی همچنان منتظر اعلام نظر دادگاه تجدیدنظر هست و گویا اطلاعات استان گیلان بر خلاف نظر خاتمی و قول مساعد یونسی حاضر به بازپس گیری شکایتش از آرش نشده، از مجتبی سمیع نژاد خبرهای بدی به گوش می رسد. دادگاه رسیدگی به اتهام احمقانه سب النبی و ارتداد مجتبی که از روز شنبه آغاز شده امروز به دلیل عدم حضور مجتبی برگزار نشد! خانواده مجتبی و خود او که از نحوه دادرسی دادگاه راضی بودند ـبرخلاف دادگاه قبلی او که منجر به محکومیت دو ساله اش شده است ـامروز بدعت عجیبی را شاهد بوده اند در حالی که به دستور قاضی پرونده امروز می بایست ساعت ۹ صبح مجتبی را به دادگاه می آوردند اما مسئولین زندان قزل حصار به مجتبی گفته اند که بر اساس نامه رئیس دادسرای ارشاد اجازه انتقال تو به دادگاه را نداریم! این در حالی است که پرونده مجتبی از دادسرای ارشاد گرفته شده و اصلا ربطی به این دادسرا ندارد و از طرف دیگر امروز ۵ قاضی رسیدگی کننده به پرونده مجتبی  به اتفاق نماینده دادستان و وکلای او در دادگاه منتظر او بوده اند تا جلسه دادگاه را برگزار کنند! گویا نحوه دادرسی قاضی این پرونده مجتبی به گونه ای بوده که مقدسی نژاد، رئیس دادسرای ارشاد را چنان عصبانی کرده که در جلسه اول دادگاه و در اواسط جلسه ناچار از ترک دادگاه شده است. مجتبی نگران است از اینکه در این پرونده که با درایت قاضی خوب پیش می رفت اعمال نفوذ شودو... خانواده او نیز به شدت نگرانند و مجتبی گفته اگر این گونه پیش برود نامه اش به خاتمی و شاهرودی را منتشر خواهد کرد. وکلایش نیز اعتراض کرده اند اما...

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 تیر1384ساعت   توسط فرشته قاضی  |