تبليغاتX
ایران بان
قد حوا نمی رسید من همه سیب ها را خواهم چید

دادگاه تجدیدنظر آرش سیگارچی امروز برگزار شد. در حالیکه یک عضو هیات نظارت بر اجرای قانون اساسی،خبر از رایزنی آقای خاتمی با وزیر اطلاعات و دستور بازپس گیری شکایت این وزارتخانه از آرش را میدهد، امروز در رشت و در دادگاه تجدیدنظر به آرش گفته اند که هنوز متنبه نشده است! بعد هم به مصاحبه ای اشاره کرده اند که از آرش پس از آزادی اش در یکی از سایت های اینترنتی منتشر شده بود، بدون توجه به اینکه آرش این مصاحبه را تکذیب کرده و تکذیبیه اش نیز در همان سایت مورد اشاره منتشر شده است. دادگاه تجدیدنظر قرار است ظرف چند روز آینده حکم خود را اعلام کند و امیدوارم حداقل وزارت اطلاعات به عنوان مجموعه ای از دولت به خواست رئیس دولت توجه کند و پرونده آرش عزیز نیز مختومه گردد.

و اما چه وسوسه ای می کنه این دکتر معین، امشب فیلم تبلیغاتی معین رو در حالی تماشا میکردم که بیشتر توجهم به سعید حجاریان بود تا او. مدتهاست که حجاریان را از نزدیک ندیده ام اما امشب حضورش در صدا و سیمای جمهوری اسلامی  که بیشتر به معجزه میمانست،مرا برد به حال و هوای روزنامه هایی چون خرداد، صبح امروز، هم میهن، آفتاب امروز،بهار و... اما چه شگردی زدند این برنامه ریزان معین،اگه انتخابات نبود و فیلم تبلیغاتی معین،فکر می کنید صدا و سیمای جمهوری اسلامی حاضر بود حتی در خبری یک سطری هم حاضر بود اسمی از حجاریان بیاورد چه برسد به اینکه نیم ساعت هم او را نشان دهد. بابا دمتون گرم، راستی داشت یادم می رفت بگم معین اینقدر حرفهای خوب می زنه که منی که به اصطلاح یک رای خاموش به حساب میام و تا کنون در هیچ انتخاباتی رای نداده ام وسوسه می شم که این بار به او رای بدم و ...

 گزارشهای آسیه ، پرستو ، گیسو ، ساناز و معصومه درباره شاهکار دیروزشان خواندنی ست گزارش سایت زنان هم خیلی به دلم نشست.بابا دمتون گرم. راستی پرستو من می میرم واسه این عکس سه نفری تون و چقدر دلم به حال خودم می سوزه که نتونستم همراهی تون کنم.

+ نوشته شده در  جمعه 20 خرداد1384ساعت   توسط فرشته قاضی  | 

برای اکبر گنجی نگرانم و برای خانواده مهربانش نگران تر، سعید مرتضوی خبر از صدور حکم جلب گنجی داده و به طرز مضحکی خبر از متواری شدن!!! این روزنامه نگار تاریخی داده است،بدون اینکه لحظه ای تامل کند که گنجی طی ۵ سال و ۵ ماه گذشته ثابت کرده که از چیزی و کسی نمی ترسدو جالب اینکه ایستادگی و شهامت گنجی رو دوست و دشمن وکوچک و بزرگ فهمیدند اما مرتضوی همچنان درگیر سناریوهای خیالی خویش است. یوسف مولایی و معصومه شفیعی خوب پاسخ دادستان تهران را داده اند از طرف دیگر اعضاي شوراي تهران دفتر تحكيم وحدت در حمایت از گنجی تحصن کرده اند و چقدر دلم میخواست به دیدن گنجی و خانواده اش بروم اما کوچولوی درون بطنم عملا مرا از اینکار و خیلی کارهای دیگر واداشته، نمیدانم در این برهه حساس انتخاباتی واقعا آقایان به تبعات بازگرداندن گنجی به زندان فکر کرده اند یا اینکه مثل همیشه یک کاری رو انجام میدن و بعد توش می مونن! راستی اکبر گنجی کجاست؟ اگر اتفاقی برایش افتاده باشد میدانند چه هزینه ای دارد؟!

اما امروز هم جنس های من شاهکار کرده انددر حالیکه  من به توصیه آسیه عزیز ناچار در خانه نشسته و به تنهایی و در غیاب احمد بازی رو تماشا میکردم -البته نه چندان تنها بلکه به همراه کوچولوی دوست داشتنی ام که هنوز معلوم نیست دختر است یا پسر- دوستان گل من در مقابل درب اصلی ورزشگاه آزادی خواستار احقاق حق مسلم خود برای ورود به ورزشگاه بودند و تعدادی از آنها هم موفق به ورود به ورزشگاه آزادی شدنداما در این میان محبوبه دچار مصدومیتی شده و روانه بیمارستان گردیده، کسانی که امروز اونجا بودن لطفا از وضعیت محبوبه خبر بدن .

در مورد امروز و اینکه چگونه بچه ها موفق به حضور در ورزشگاه شده اند منتظر می مانم تا پرستو ، ساناز و معصومه بنویسند اما یک نکته جالب هست که نمی توانم از آن بگذرم حرکت امروز، یک حرکت مستقل از سوی جنبش زنان و فعالان حقوق زنان بود این هم لیست امضا کنندگان نامه به استاندار در راستای حرکت قشنگ امروز در سایت پرستو ، اما در این بحبوحه انتخابات، گویا همه در حال مصادره کردن هر حرکتی به نفع کاندیدای مورد نظر خود هستند این خبر را بخوانید متوجه می شوید.

خبر دیگر اینکه بیانیه شماره 1 گروه هماهنگ‎كننده تجمع اعتراضي فعالان جنبش زنان ، در خصوص فراخوان تجمع اعتراضی به نقض حقوق زنان در قانون اساسی امروز منتشر شد بیانیه خواندنی هست و امیدوارم این یکی دیگر مصادره به مطلوب نشود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 خرداد1384ساعت   توسط فرشته قاضی  | 

جنبش زنان ایران، این روزها خیلی فعالتر از چندین سال گذشته خود عمل می کند. پس از تجمع در مقابل ریاست جمهوری که در اعتراض به رد صلاحیت زنان در انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفت و من بسیار افسوس خوردم که به دلیل وضعیت جسمی ام نتوانستم در این تجمع شرکت کنم ، فراخوان عمومی برای اعتراض به «نقض حقوق زنان در قانون اساسی» اتفاق فرخنده دیگری ست که در این عرصه شاهد هستیم . روز یکشنبه، ۲۲ خرداد ماه ساعت ۵ تا ۶ گردهمائی ای در مقابل درب اصلی دانشگاه تهران برگزار می شود و حاضران در این گردهمائی به نقض حقوق زنان در قانون اساسی و تحقیر انان در قوانین اعتراض می کنند.

 در همین راستا ،این گزارش آذین محمد زاده در سایت زنان ایران بسیار خواندنی ست و تامل برانگیز به خصوص با توجه به افاضیل اخیر آقایون حکومتی در مورد زنان و انتخابات ریاست جمهوری. واقعا چرا باید کشور ما استثنا باشه؟!!!

از سوی دیگر امروز جمعی از زنان در نامه ای به استاندار تهران ،رفتن به استادیوم را حق ساده شهروندی خود دانسته و اعلام کرده اند که ساعت ۳۰ : ۴ روز چهارشنبه ،جلوی درب غربی ورزشگاه آزادی و بلیط در دست جمع خواهند شد و برای ورود به ورزشگاه که حق طبیعی آنهاست تلاش خواهند کرد. نامه به استاندار را اینجا بخوانید راستی من که نمیدانستم و بلیط تهیه نکرده ام چیکار کنم؟!

و اما یک خبر جالب و تبریک ؛ تقی رحمانی، علیرضا جباری، سینا مطلبی، امید معماریان و آشور بانیپال بابلا برنده جایزه هلمت هامت شدند. اصل خبر را اینجا بخوانید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 خرداد1384ساعت   توسط فرشته قاضی  | 

مجتبی سمیع نژاد از سوی شعبه ۱۳ دادگاه انقلاب به ۲ سال زندان محکوم شد ، این در حالی ست که وی ۷ ماه است که در زندان به سر می برد و بیشتر این مدت را در انفرادی بوده است. شعبه ۱۳ دادگاه انقلاب مجتبی را از ۱۵ اتهام تبرئه و به اتهام توهین به رهبری! به ۲ سال حبس تعزیری یعنی اشد مجازات، محکوم کرده است امروز که با برادر مجتبی و سپس مادرش صحبت میکردم از اعتراض وکیل مجتبی به این حکم خبر میدادند. مادرش می گفت به وکیل مجتبی گفته اند تا ۱۵ روز دیگر دادگاه تجدید نظر تشکیل خواهد شد. از طرف دیگه مجتبی ۳۱ خرداد به اتهام ارتداد! در دادگاه کیفری تهران محاکمه خواهد شد.

نمیدونم چرا اینقدر احساس ناامیدی میکنم و فکر می کنم که هیچ کاری از هیچ کس ساخته نیست هفته گذشته از پیگیری های بی نتیجه مان نوشته بودم و امروز آقای  ابطحی به خوبی در این مورد نوشته هاله عزیز و سایر دوستان از جمله ف م سخن ، امشاسپندان، زنانه ها و... حرکت قشنگی را شروع کرده اند، خسته ام اما همچنان هستم روی من هم حساب کنید. این هم لینک آزادی برای مجتبی سمیع نزاد 

از طرف دیگه این هفته دادگاه تجدیدنظر آرش سیگارچی برگزار می شه آرش رفته رشت و نگرانه، چون این روزها زمزمه های خوشایندی به گوشش نرسیده هیات نظارت بر اجرای قانون اساسی همچنان پیگیر پرونده آرش هست و خاتمی هم همین طور، اما همه چیز هفته آینده معلوم می شه که آیا این پیگیری ها نتیجه بخشه یا اینکه مثل مجتبی به جایی نمی رسه.

خسته  ام و احساس ترس عجیبی دارم وقتی با مادر یا سایر اعضای خانواده مجتبی مواجه می شم تازه می فهمم که چرا زمان بازداشتم، مادر نازنینم در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان بستری شده و همسر و سایر خانواده ام چی کشیدند مادر مجتبی ،مادر من و شماست و خانواده اش خانواده ماو کی میدونه شاید هریک از ماها مجتبای بعدی باشیم،قلم هایمان برای چنین روزهائیست دوستان دریغ نکنیم. به این وبلاگ لینک بدین و برای آزادی مجتبی تلاش کنین آزادی برای مجتبی سمیع نژاد

+ نوشته شده در  شنبه 14 خرداد1384ساعت   توسط فرشته قاضی  | 

امروز روز تولدم بود و بهترین هدیه تولد رو در تمام ۲۶ سال زندگیم گرفتم، من دارم مادر می شم و امروز برای اولین بار صدای ضربان قلب جنین ۷ هفته ایم را شنیدم.امروز در اتاق سونوگرافی من و احمد صدایی را شنیدیم که متعلق به میوه و ثمره عشق قشنگمان هست . نمیدونم چجوری احساسم رو بیان کنم یک احساس سراسر لذت توام با ترسی ناشناخته، ترس از سالم بودن یا نبودن جنین امروز و کودک فردایت و ترس از اینکه آیا مادر خوبی خواهی بود و ... از موقعی که نوشتم آشفته نویسی ام رو بگذارید به حساب بیماری ام، تلفن ها و ایمیل های زیادی دریافت کردم که هنوز نتوانسته ام به همه آنها پاسخ دهم از همه ممنونم و سپاسگذار . بیماری خاصی نیست و من فقط دارم مادر می شم و دچار حالات همگانی بارداری هستم.

خورشید خانم عزیز ، متاسفانه هیچ ایمیلی از شما دریافت نکرده ام اما در مورد کبری حتما خواهم نوشت.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 خرداد1384ساعت   توسط فرشته قاضی  | 

این  آگهی احمقانه که در وبلاگ شخصی من دیده می شه نه تنها مورد تایید من نیست بلکه حس.... رو هم در من بیدار می کنه. میگن مار از پونه بدش میاد در خونه اش سبز می شه حالا همین حکایت ماست و این عالیجناب سرخپوش . بابت این آگهی مسخره از همه بازدید کنندگان وبلاگم عذر میخواهم و رسما اعلام می کنم که اینکار، تجاوز آشکار به وبلاگ شخصی من است.

راستی دادگاه کیفری مدیار ۳۱ خرداد برگزار می شه،اتهامش هم ارتداد و سب النبی هست!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 خرداد1384ساعت   توسط فرشته قاضی  | 

مجتبی سمیع نژاد با انتشار نا مه اش در برهه زمانی فعلی موافق نیست. دیروز مادر مدیار گفت در تماسی که مدیار از زندان با خانواده اش گرفته گفته که در حال حاضر که دادگاهش در جریان است نمی خواهد بهانه ای دست آقایان بدهد و یا انتشار نامه در رای قاضی تاثیر گذارد. مدیار گفته که این نامه را برای خاتمی و شاهرودی نوشته و اگر توجهی نشود ان موقع در مورد انتشار ان تصمیم خواهد گرفت. مدیار همچنین از مادرش که قصد شکایت به کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل رو داشته، خواسته کمی صبر کند تا دادگاهش تمام شده و حکم صادر شود. مادر مدیار می گفت که به شدت نگران دادگاه و نتیجه آن به خصوص دادگاه کیفری است و اگر فرزندش را آزاد نکنند هم نامه را منتشر خواهد کرد و هم به سازمان ملل شکایت خواهد برد. در این میان تعجب من از آقای ابطحی است که چرا در مورد مدیار چیزی نمی نویسد! او که بیش از همه پیگیر پرونده مدیار بوده و...

آسیه عزیز وبلاگ بسیار خواندنی راه انداخته به نام وارش، که همچون خودش دوست داشتنی است حتما سر بزنید.

راستی من یک مشکل بزرگ دارم اینکه به هر وبلاگی میخواهم لینک بدهم یکی از لینک های قبلی ام حذف می شود . البته فکر می کنم این مشکل هفته آینده با راه اندازی سایتم برطرف شود. آخه یک سایت قشنگ با طراحی وکمک دوستان بسیار عزیزم در حال راه اندازی هستم که اگر مشکل خاصی پیش نیاید از هفته آینده به جای این وبلاگ در آن سایت خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 خرداد1384ساعت   توسط فرشته قاضی  | 

مدتهاست ننوشته ام و در این مدت اتفاقات زیادی افتاده از قضایای مسیح گرفته تا اکبر گنجی و  ایرج جمشیدی ، خبرنگار محجوب شرق و تحصن همکاران روزنامه نگار و رد صلاحیت ها و ...در مورد همه این قضایا حرفهایی برای گفتن دارم چرا که هر کدام به نوعی دغدغه ذهنی ام هستند اما می گذارم برای بعد، چون از مجتبی سمیع نژاد نمی توانم گذشت.

این روز ها به دلایل کاملا شخصی نتوانستم بنویسم اما همچون قبل پیگیر  قضایای کبری رحمان پور و مجتبی سمیع نژاد بودم در مورد کبری روز های آینده خواهم نوشت اما در مورد مدیار، ۱۵ اسفند که نامه خانواده او را به هیات نظارت بر قانون اساسی دادم و ۲۳ اسفند که خبر ارتداد او منتشر شد با این هیات تماس گرفتم گفتند در حال پی گیری هستند و بعدها خبردار شدم که آقای خاتمی دستور پی گیری وضعیت مدیار را داده و هیات نظارت قانون اساسی همچون پرونده ما، پی گیر پرونده او هست. ۲۷ اسفند گفتند که با ضمانت و میانجی گری اسماعیل شوشتری،وزیر دادگستری قرار است مدیار آزاد شود و نوروز را در کنار خانواده اش باشد ناگفته نماند که مرتضوی ،دقیقا مثل قضیه ما کلی کاغذ که مدرک می نامیده به شوشتری نشون داده و گفته که کلی مدرک از سمیع نژاد داریم و ... در هر صورت با خوشحالی خبر آزادی مدیار رو به مادرش دادم اما خبری نشد بعد از عید باز پی گیری ها ادامه داشت و پدر مدیار ۴ بار به دفتر ایزدپناه مراجعه کرد و چندین نامه خطاب به او و شاهرودی نوشت اما از دیدار او یا ایزدپناه ممانعت کردند و در یکی از این مراجعات و به دنبال اصرار او فردی را به او نشان داده و گفتند ایزدپناه است و اون بیچاره هم کلی درددل کرده و بیرون اومده اما وقتی در یکی از برنامه های صدا و سیما ایزد پناه رو دیده که لباس روحانی به تن دارد فهمیده که آن روز به او دروغ گفته اند و آن فرد غیر روحانی  که با او درددل کرده و آزادی پسرش رو خواسته ایزد پناه نبوده، از سوی دیگر به گفته اعضای هیات قانون اساسی ، شوشتری تاکنون ۴ ـ۵ بار با مرتضوی صحبت کرده و از او توضیح خواسته و هر بار هم قول آزادی مدیار رو گرفته!

حدود ۲ هفته پیش در دیداری که به اتفاق بچه های هم پرونده ایم با ایزد پناه داشتیم در مورد مدیار صحبت کردیم و گفتیم که او را به شیوه ای قرون وسطایی و شرم آور به دادسرا اورده اند و ... اولین بار بود که اسم سمیع نژاد رو می شنید و قول داد حتما پی گیری کنه اما در تماس هایی که بار ها با دفترش گرفتیم مسئول دفترش هر بار جواب سربالا داد تا اینکه مادر مدیار تماس گرفت و گفت که مدیار نامه ای به شاهرودی نوشته و از بازجو و بازپرس پرونده اش شکایت کرده به او گفتم نامه رو ۲ نسخه کنند و یکی را خطاب به خاتمی و برای او بفرستند تا اگه دست شاهرودی نرسید حداقل دست خاتمی برسد. نامه ها را برایم آورد و یک نسخه برای خاتمی و یک کپی نیز به هیات قانون اساسی دادیم یک کپی هم به کمیسیون حقوق بشر اسلامی و دفتر شاهرودی فرستادیم. متن نامه اینقدر وحشتناک بود که خاتمی رو متاثر کرده و مجددا دستور پی گیری صادر کرده و همراه با یک گزارش برای شاهرودی فرستاده ،هیات هم که همچنان پی گیر هست و این در حالی هست که امروز نخستین دادگاه مدیار در شعبه ۱۳ دادگاه انقلاب و به ریاست قاضی سعادت بر گزار شده و پس از دادگاه وقتی مادر مدیار زنگ زد به شدت می گریست . این مادر از عدالت قضایی به شدت نا امید شده و می گفت که بازجوی مدیار هم در جلسه دادگاه حضور داشته و وقتی مدیار به قاضی گفته که شکنجه شده بازجو با حالت تمسخر گفته که برو شکایت کن اگه دستت به جایی می رسه. مادر مدیار می گفت که بعد از تموم شدن جلسه دادگاه بازجو با قاضی جلسه داشته و اعتراض وکیل مدیار هم به جایی نرسیده و ....

مادر مدیار ناامیدانه می پرسید: تو رو خدا به من بگین امیدی هست؟ من دیگه پیش کی برم به کی نامه بدم به کی بگم که بچه نمازخون من رو تو زندان مرتدش کرده اند و ...

این روزها کار من و احمد شده دلداری دادن پدر و مادر مدیار و زنگ زدن به هر کسی که فکر می کنیم می تونه کمکی کنه. من مدیار رو فقط یک بار و در کمیسیون حقوق بشر اسلامی دیده ام و بیش از این نمی شناسمش با خانواده اش هم از طریق دکتر سیف زاده که وکیل هر دوی ماست اشنا شده ام اما همین فرصت کوتاه کافی ست که پی ببری آنچه از اخلاقی گرفته تا ارتداد و ... نه تنها به مدیار نمی چسبد بلکه به قول دوستی حاصل جنگ قدرت داخلی دستگاه قضایی هست و برخی که در پرونده ما پروژه شون سوخت میخوان نشون بدن که هنوز قدرت اصلی در دست آنهاست و ....

امیدوارم در این وانفسای انتخابات، این پیگیری ها و کار قشنگ الپر،هاله ،پرستو،آرش ،امید،مسعود و بقیه دوستان عزیز نتیجه بخش باشه.

راستی آشفته نویسی ام رو بذارید به حساب بیماری ام.

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 خرداد1384ساعت   توسط فرشته قاضی  |