تبليغاتX
ایران بان
قد حوا نمی رسید من همه سیب ها را خواهم چید
خوابیدی بدون لالائی و قصه، بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی، توی خواب گلای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهره تو نمی سوزونه، جای انگشتای باد روش نمی مونه

دیگه بیدار نمی شی با نگرونی ، یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی ،قانون جنگل و زیر پا گذاشتی

اینجا قهرن آدما با مهربونی ، تو ،تو جنگل نمی تونستی بمونی

دلتو بردی با خود یه جای دیگه ، اونجا که خدا برات لالائی میگه

میدونم می بینمت یه روز دوباره ،توی دنیایی که آدمک نداره

مزدک عزیز برای روحت آرامش آرزو می کنم و برای خانواده مهربانت ،صبر و بردباری.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اردیبهشت1384ساعت   توسط فرشته قاضی  |