دیگه کابوس زمستون نمی بینی، توی خواب گلای حسرت نمی چینی
دیگه خورشید چهره تو نمی سوزونه، جای انگشتای باد روش نمی مونه
دیگه بیدار نمی شی با نگرونی ، یا با تردید که بری یا که بمونی
رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی ،قانون جنگل و زیر پا گذاشتی
اینجا قهرن آدما با مهربونی ، تو ،تو جنگل نمی تونستی بمونی
دلتو بردی با خود یه جای دیگه ، اونجا که خدا برات لالائی میگه
میدونم می بینمت یه روز دوباره ،توی دنیایی که آدمک نداره
مزدک عزیز برای روحت آرامش آرزو می کنم و برای خانواده مهربانت ،صبر و بردباری.