تبليغاتX
ایران بان
قد حوا نمی رسید من همه سیب ها را خواهم چید
 آرش سیگارچی آزاد شد به او و خانواده نازنینش تبریک می گویم و امیدوارم تلخی های گذشته در سال جدید تکرار نشه. وثیقه آرش به یک سوم کاهش یافت و او نوروز را در کنار عزیزانش جشن گرفت اما مجتبی سمیع نژاد همچنان در بند است و تقی رحمانی ،رضا علیجانی،هدی صابر،ناصر زرافشان و عزیزان دیگری سال را در زندان تحویل کردند. از آزادی آرش بسیار خوشحالم اما به حرمت خانواده های عزیزان در بند نوروز را جشن نمی گیرم.

فرا رسیدن سال نو را به همه دوستان تبریک گفته و آرزو می کنم که در سال جدید شمسی همه زندانیان سیاسی و عزیزانی که جرم آنان فقط نوشتن و اندیشیدن هست آزاد شوند. از آقایان شمس الواعظین و ابطحی و مزروعی و سحرخیزو همه عزیزان دیگر صمیمانه سپاسگذارم که تلاش ها و پیگیری های آنان اجازه نداد من و دوستانم نوروز را در زندان سپری کنیم.

به امید روزی که هیچ ایرانی به جرم اندیشه در زندان نباشد، نوروز ۸۴ بر همه ایرانیان مبارک.

وحید پوراستاد مطلب بسیار قشنگی در مورد اکبر گنجی نوشته که بسیار خواندنی است مسعود برجیان نیز در مطلب قشنگی من رو شرمنده خودش و دوستان کرده. این هم یک سایت قشنگ که من همیشه میخوانم سرزمین آفتاب

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 اسفند1383ساعت   توسط فرشته قاضی  | 

مجتبی سمیع نژاد متهم به ارتداد شده است! برایم قابل درک نیست که این اتهام مسخره و احمقانه با چه توجیهی به یک وبلاگ نویس ۲۶ ساله تفهیم شده است. واقعا چی فکر می کنند عصر حجره یا دهه ۶۰ ؟ امروز اینقدر عصبانی بودم که وقتی یکی ازاعضای هیات نظارت بر اجرای قانون اساسی زنگ زد و در مورد وضعیت سمیع نژاد پرسید تقریبا با همه وجودم فریاد میزدم. گفتم که طرح این اتهام یعنی چوب حراج بر آبرو و حیثیت این مملکت،البته اگر آبرویی مانده باشد! قول دادند که پیگیری کنند و شماره خانواده سمیع نژاد رو گرفتند.امیدوارم به نتیجه برسند اما راستی چرا همه در مورد این اتهام خطرناک سکوت کرده اند چرا کسی نمی نویسد که زمان طرح چنین اتهام هایی گذشته و الان دیگه تاریخ مصرف ندارد؟ تنهاسلاح ما قلم ماست از مجتبی و مجتبی ها دریغ نکنیم که امروز نوبت او بود و فردا معلوم نیست نوبت کدامیک از ماها باشد.

دکتر مهاجرانی در سایت خود مکتوب به بهانه نوروز یادی از اکبر گنجی کرده که بسیار خواندنی ست نمیدانم امسال چند خانواده دور از عزیزان دربند خود، سال را تحویل می کنند اما امیدوارم آقایون به خاطر وجهه خودشون هم شده حداقل نوروز رافرصت مرخصی بدهند.

نخستین جشنواره دانشجویان وبلاگ نویس ایران به زودی برگزار می شود،سایت این جشنواره به نام وبلاگ زبان نسل سوم در حال ثبت نام از دانشجویان است.از فرزاد مشیری عزیز که مرا دعوت به حضور در این جشنواره کرده سپاسگزارم. دوست عزیز،من دانشجو نیستم لذا نمی توانم حضور رسمی در جشنواره شما داشته باشم اما اگر حضورم مشکلی برای برگزارکنندگان ایجاد نکنه حتما به عنوان مهمان حاضر می شوم.

زهره لطفی پی عزیز از دیدن کامنتت بی نهایت خوشحال شدم یکی از بهترین دوران کاری ام روزنامه هم میهن و بودن در کنار عزیزانی همچون تو و وحید پوراستاد و سینا مطلبی هست. چیزهای زیادی از شماها فراگرفتم که بسیار ارزشمندند.مشتاقانه منتظر دیدارت هستم ( آدرس ایمیلی که گذاشته ای گویا مشکل دارد لذا ناچار شدم اینجا بنویسم)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اسفند1383ساعت   توسط فرشته قاضی  | 

دومین جلسه شورای حل اختلاف پرونده کبری رحمان پور امروز در حالی برگزار شد که مینا نیاکان، خواهر شوهر کبری ضمن پافشاری بر قصاص، خواهان اعدام کبری شد.او در پاسخ به خواهش های کبری و خانواده اش،آقای خرمشاهی و اعضای شورای حل اختلاف گفت که مطبوعات از او و خانواده اش یک دیو ساخته اند و عاشق مادرش بوده و حاضر به گذشت نیست. با اجازه اعضای شورای حل اختلاف، من که به اتفاق احمد در این جلسه حضور داشتم با مینا دقایقی صحبت کردم و ازش خواهش کردم که از اعدام کبری صرف نظر کند. به او گفتم که شما خواهان مجازات قاتل مادرتان هستید و خواسته شما قابل احترام و درک هست اما شما مجازات او را به خدا واگذار کنید که بر حق است و از حق خودش می گذرد اما از حق الناس هرگز. سعی کردم تصویری از شرایط روانی کبری در زندان به او بدهم اما فایده ای نداشت و او پس از امضای درخواست اعدام کبری به سرعت جلسه را ترک کرد. دنبالش تا خیابان دویدم و همین که به او رسیدم گفت که عصبی هست و نمیتواند صحبت کند و ترجیح می دهد که در فرصت دیگری با من صحبت کند. امیدوار شدم به جلسه برگشتم و به مسوولین جلسه گفتم که مینا قرار است با من صحبت کند و پرسیدم که آیا فرصتی هست؟ گفتند آری و از من خواستند که ۲ روز دیگر به اتفاق آقای خرمشاهی-وکیل کبری - به شورای حل اختلاف بروم و با مینا صحبت کنم شاید گشایشی حاصل شود و ...

کبری را با داستانش که مکرر در روزنامه ها به چاپ میرسید و به عنوان عروس ۲۰ ساله می شناختم، تا اینکه در دوران بازداشتم در زندان اوین از نزدیک با او آشنا شدم. تا زمانی که در انفرادی بودم در شبانه روز ۳ نوبت اجازه رفتن به دستشویی را داشتم و از دستشویی بند عمومی استفاده می کردم. در این رفت و آمدها در راهروی زندان،کبری را می دیدم و او از طریق وکیلش که از دوستان من بود، تنها زندانی ای بود که که هویت مرا میدانست و چون همواره ۲ مامور با من بودند نمی توانستم با او صحبت کنم. پس از انتقال از بازداشتگاه نامعلوم به زندان اوین، هویت من را از زندانیان دیگر مخفی کرده و در مقابل کنجکاوی های آنان که میخواستند بدانند این زندانی خطرناک! تازه وارد که روزی ۳ مرتبه موقع دستشویی رفتن او را می بینند چه جرم وحشتناک و خطرناکی مرتکب شده که حتی حضورش برای زندانیان دیگر اینقدر خطرناک است که پشت در سلولش یک قفل گنده بسته اند،گفته شده بود که من مریم دی جی هستم که به صورت غیر قانونی کاستی را روانه بازار کرده ام! روبروی سلول من بند نوجوانان قرار داشت که اکثرا جرایم منکراتی داشتند و اینقدر این زندانیان نوجوان پشت در سلول من آهنگ های مریم دی جی را با صدای بلند میخواندند که من که تا آن موقع کاست او را نشنیده بودم برخی از آهنگ هایش را حفظ شده بودم اما در میان این صداها،صدای دیگری نیز برخی اوقات به گوشم می رسید که برایم عجیب بود صدایی که زیارت عاشورا را با سوز و گداز زمزمه میکرد و بعدها که به بند عمومی منتقل شدم فهمیدم که صاحب این صدا کبری رحمان پور بود. ۲ روز در بند عمومی بودم و آنقدر زندانیان نوجوان باورشان شده بود  من مریم دی جی هستم که توضیحات مرا مبنی بر تکذیب این امر و سیاسی بودنم باور نداشتند اما در این ۲ روز کبری را شناختم کبرایی که در عین درماندگی و قطع امید از بازگشت به زندگی مرا دلداری میداد و امید می داد که به زودی آزاد می شوم و ...

آنچه از آن روزها برایم مانده زیارت عاشورای کبری است و این ترانه که زندانیان برایم میخواندند با این تصور که صاحب صدایی که این ترانه را خوانده من هستم:

بگو آخه واسه چی پیشم نمیای خوب من             

 مگه دوسم نداری منو نمیخوای خوب من.....

  به امید آن روزی که حکم اعدام برای همیشه از این سرزمین اهورایی رخت بربندد. برای کبری دعا کنید و برای همه کبری ها.

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اسفند1383ساعت   توسط فرشته قاضی  | 

بسمه تعالی
سران قواي مجريه و قضاييه جمهوري اسلامي
آقايان سيد محمد خاتمي و سيد محمود هاشمي شاهرودي

زماني كه در شهريور 82 در نامه اي سر گشاده خطاب به شما و رئيس وقت قوه مقننه، وضعيت افسانه نوروزي را متذكر شدم هرگز گمان نمي بردم به خاطر آن نامه و سوالاتي كه در آن به عنوان يك زن مسلمان ايراني مطرح كرده بودم ساعت هاي متمادي تحت باز جويي قرار بگيرم به خصوص كه آقاي شاهرودي نيز بعد از آن نامه و پي گيري هاي نهادهاي حقوق بشري ،حكم اعدام افسانه را متوقف كرده بودند .
در اين نامه قصد پرداختن يا طرح موارد باز جویي ام را ندارم كه خود نيك بدان آگاهيد، قصد من تشويش اذهان عمومي يا نشراكاذيب و تخريب وجهه قوه قضائيه هم نيست اما مي خواهم بر مبناي وظيفه انساني ام به افسانه نوروزي ديگري اشاره كنم كه چهار سال است به دليل دفاع از ناموس و شرف خود در انتظار اعدام به سر مي برد .
نمي دانم اكنون كه اين نامه را مي نويسم چه تعداد زن ايراني ، عفت و پاكدامني خود را با مرگ معامله كرده و در زندان ها در انتظار چوبه دار هستند اما طي دو روزي كه در بند عمومي زندان اوين بودم به افسانه نوروزي ديگري بر خوردم ؛ اكرم قویدل ، زن جواني است كه در دفاع از ناموس و پاكدامني خود ، مرتكب قتل مردي شده است كه در غياب شوهرش وارد منزل او شده و قصد تجاوز به وي داشته است .
اكرم ، افسانه ديگري است كه به اعدام محكوم شده و قاضي پرونده ، همسر اورا نيز به اتهام معاونت و مشاركت در قتل بازداشت كرده اما پس از نفض تحقيقات – قاضي پرونده ، همسر اكرم را تبرئه و مجدداً بر حكم اعدام او تاكيد كرده است .
ماده 61 قانون مجازات اسلامي صراحتاً مي گويد : هر كس در مقام دفاع از نفس يا عرض يا ناموس يا مال خود يا ديگري و يا آزادي تن خود يا ديگري در برابر هر گونه تجاوز فعلي يا خطر قريب الوقوع ، عملي انجام دهد كه جرم باشد در صورت اجتماع شرايط زير قابل تعقيب و مجازات نخواهد بود : 1 – دفاع با خطر و تجاوز متناسب باشد ،2 – عمل ارتكابي بیش از حد لازم نباشد ، 3 – توسل به قواي دولتي بدون فوت وقت ، عملاً ممكن نباشد و يا مداخله قواي مذكور در رفع تجاوز و خطر موثر واقع نشود .
مواد 625 و 629 قانون مجازات اسلامي نيز دايره دفاع مشروط را با لحاظ شرايط ، حتي به جرح و ضرب و قتل نيز توسعه داده اند .
آقاي رئيس جمهور و جناب آقاي رئيس قوه قضائيه
اكرم قويدل، مردی را در منزل خود با يك ضربه چاقو به قتل رسانده اما قاضي پرونده ، دفاع مشروع را رد كرده است بدون اينكه انگيزه اي براي قتل او ذكر كرده باشد و يا به اين سوال پاسخ دهد كه آن مرد در غياب شوهر اكرم در خانه وي چه مي كرده كه به قتل او منجر شده است .
طبيعي است كه اگر اكرم قويدل بدون آنكه مورد تعدي قرار بگيرد اقدام به قتل كرده است مسئولان قضائي بايد به صراحت توضيح دهند كه در تحقيقات خود درباره انگيزه قتل – كه پايه و اساس هر جنايتي است – به چه نتيجه اي رسيده اند و مهم تر اينكه آن مرد در آن زمان در خانه قاتل چه مي كرده است .
قاضي پرونده در رد دفاع مشروع عنوان كرده كه قاتل از پليس كمك نخواسته است .جادارد به اين سوال پاسخ داده شود زني كه در چنان شرايطي قرار گرفته چگونه مي توانست از دست مردي كه قصد تعرض داشته و قطعاً از لحاظ بدني ، قوي تر و ورزيده تر از زن مقابل خود بوده است ، خود را برهاند و از پليس كمك بخواهد .
اكرم قويدل يك مصداق است همچنان كه افسانه نوروزي يك مصداق بود.
در جامعه اي كه هر لحظه امكان دارد هر زني در موقعيتي چون اكرم و افسانه قرار گيرد واقعاً تكليف يك زن مسلمان كه نمي خواهد تن به زنا بدهد چيست ؟ افسانه پس از يك سال و اندي از توقف حكم اعدامش آزاد شد اما كسي ازمسئولانی كه مورد خطابشان قرار داده بودم به سوال من پاسخ نداد كه اگر زني در موقعيتي همچون او يا اكرم قرار بگيرد چه بايد بكند آيا بايد تن به زنا دهد وسنگسار ( كه اخيراً به مجازات اعدام تبديل شده است ) را به جان بخرد يا اينكه مقاومت كند ولو به قيمت كشتن فرد متعدي و پاكدامني خود را با مرگ معامله كند ؟
در شرايطي كه بيش از نيمي از پرونده هاي تجاوز به عنف به دليل شرمساري قربانيان از بيان جزئيات ، مسكوت مي ماند و به دليل حجب و حيايي كه دختران و زنان ما دارند حتي اگر مورد تجاوز نيز قرار گيرند به مراكزحمايتي يا مراجع قضائي رجوع نمي كنند و حاضرند اين خفت را تحمل كنند اما پرونده هايشان به جريان نيفتد ، آيا پاداشي زني كه تا پاي جان ، پاي پاكدامني خود ايستاده، چوبه دار است ؟ اگر اكرم و امثال او پاي چوبه دار بروند ، پس از آن ‌زناني كه در موقعيت او قرار مي گيرند با چه جرات و اميدي از ناموس خود دفاع كرده و دست متجاوز را كوتاه كنند ؟
آقايان خاتمي و شاهرودي
مورد ديگر كه به عنوان دغدغه يك روزنامه نگار 26 ساله مسلمان با شما مطرح مي كنم دخترك 19 ساله اي است كه به دليل تجاوز برادرش در زندان اوين به سر مي برد . سميه دچار عقب افتادگي ذهني و اختلالات رواني است وبه اتفاق كودك پنج ماهه اش در زندان اوين زنداني است .سميه ، محمد كوچكش را در زندان به دنیا آورده و هر كس كه با او صحبت مي كند به سادگي متوجه عقب ماندگي ذهني او مي شود هنوز حکم پرونده او صادر نشده و در این میان دغدغه اصلي من كودك پنج ماهه اوست . كودكي كه چون پدر و مادرش ، خواهر و برادر هستند ، كودكي كه چون در زندان به دنيا آمده و شكل گرفته است از هم اكنون در جامعه ما مطرود است و قريب به يقين ، بزهكار آينده.
سقط جنين در دين ما و قوانين موضوعه كشور ما حرام است ، نيك بدان آگاهم . اما همانگونه كه مجلس سقط جنین را در مواردي مجاز شمرده است آيا نمي توان در اين موارد نيز سقط جنين را مجاز شمرد تا از به دنيا آمدن كودكاني سر خورده و مطرود جامعه كه قطعا ً بزهكاراني خواهند شد در آينده جلوگيري كرد ؟ واقعاً زمان آن نرسيده كه فكري براي محمد و محمد ها شود؟ فراموش نكنيم امثال بیجه  كه اكنون جامعه به شدت منتظر مجازات اوست در شرايطي رواني درستي بزرگ نشده و از كودكي مطرود جامعه بوده اند .
جنابان عالي مي توانيد با ارائه لايحه اي به مجلس در اين زمينه كمك شايان توجهي به جامعه نموده و سقط جنين ولدين زنا به خصوص زناي با محارم را قانونی كنيد .از سوي ديگر بايد توجه داشت كه پدران و مادران اين كودكان در اكثر موارد محكوم به اعدام و مرگ مي شوندو اين كودكان از سوي خانواده ها ي والدين خود طرد مي شوند. يا در مراكز بهزيستي عمر خود را سپري مي كنند و يا به سرنوشتي نا معلوم دچار مي گردند پس چه بهتر كه پيش از پا نهادن به عرصه اجتماع و با قانوني كردن
سقط جنين در اين مورد ، از فجايع بعدي جلوگيري به عمل آيد
.        

فرشته قاضی،روزنامه نگار

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اسفند1383ساعت   توسط فرشته قاضی  | 

۱۴ سال زندان برای آرش سیگارچی فقط و فقط به جرم نوشتن و بازداشت و سه برابر شدن وثیقه ـ از ۵۰ میلیون به ۱۵۰ میلیون ـ برای مجتبی سمیع نژاد که آن هم فقط به جرم نوشتن و حرف زدن در مورد شرایط بازداشتش صورت گرفته از عجایب تلخ روزگار ماست. نمی دونم چرا به این سادگی چوب حراج بر حیثیت و آبروی این سرزمین اهورایی که حالا دیگر از ایران بودنش تنها نام آن را یدک می کشد، زده می شود. سخت دلگیرم و ناامید، خیلی بده که جز نوشتن و انتقاد کردن و ابراز همدردی کاری ازمون بر نمیاد که خود گرفتارانیم در هراس. طی دو روز گذشته با خانواده های این دو عزیز تماس گرفته و ابراز همدردی کردم ازشون خواستم که نامه ای خطاب به هیات پی گیری و نظارت بر اجرای قانون اساسی که از طرف آقای خاتمی قضیه وبلاگ نویسان را پی گیری می کند بنویسند و در خواست کنند که پرونده های این عزیزان در بند نیز همچون پرونده های ما مورد رسیدگی قرار بگیرد، هر دو خانواده نوشتند و امروز این نامه را همراه با مدارک و اطلاعاتی که در مورد پرونده آنها از دکتر سیف زاده، وکیلشان گرفته بودم به هیات نظارت بر اجرای قانون اساسی دادم. خانواده های سیگارچی و سمیع نژاد در این نامه ها درخواست کرده اند کمیته ای که رئیس قوه قضائیه برای بررسی پرونده های وبلاگ نویسان تشکیل داده پرونده های عزیزان آنها را نیز از شعب مربوطه گرفته و بررسی کند. جز این کاری از دستم بر نمیامد امیدوارم که موثر واقع بشه.

از طرف دیگه در حالیکه نتیجه بررسی های کمیته رئیس قوه قضائیه در خصوص پرونده های ما هنوز اعلام نشده، امروز آقای ابطحی خبر داده که دادستانی  7 کارتون گزارش و بازجویی در مورد ما برای کمیته مذبور فرستاده، خدا خودش کمک کنه هم به ما هم به مجتبی و آرش و هم به دیگران.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اسفند1383ساعت   توسط فرشته قاضی  | 

از همه دوستان عزیزی که طی این مدت سر زدند و مرا به روز ندیدند صمیمانه پوزش میخواهم،راستش یکسری از اتفاقات داره برای وبلاگم می افته که طی روزهای آتی شاهد آن خواهید بود از طرفی برخی مسائل در این چند روزه پیش اومده که در روزهای آتی همه را در این وبلاگ خواهم نوشت،مسائلی که بر خلاف انتظار بعضی ها نه تنها از جسارتم نکاست بلکه راسخ ترم کرد و روزهای آینده و گذر زمان به خوبی از عهده اثبات این امر بر خواهد آمد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 اسفند1383ساعت   توسط فرشته قاضی  |