فرا رسیدن سال نو را به همه دوستان تبریک گفته و آرزو می کنم که در سال جدید شمسی همه زندانیان سیاسی و عزیزانی که جرم آنان فقط نوشتن و اندیشیدن هست آزاد شوند. از آقایان شمس الواعظین و ابطحی و مزروعی و سحرخیزو همه عزیزان دیگر صمیمانه سپاسگذارم که تلاش ها و پیگیری های آنان اجازه نداد من و دوستانم نوروز را در زندان سپری کنیم.
به امید روزی که هیچ ایرانی به جرم اندیشه در زندان نباشد، نوروز ۸۴ بر همه ایرانیان مبارک.
وحید پوراستاد مطلب بسیار قشنگی در مورد اکبر گنجی نوشته که بسیار خواندنی است مسعود برجیان نیز در مطلب قشنگی من رو شرمنده خودش و دوستان کرده. این هم یک سایت قشنگ که من همیشه میخوانم سرزمین آفتاب
مجتبی سمیع نژاد متهم به ارتداد شده است! برایم قابل درک نیست که این اتهام مسخره و احمقانه با چه توجیهی به یک وبلاگ نویس ۲۶ ساله تفهیم شده است. واقعا چی فکر می کنند عصر حجره یا دهه ۶۰ ؟ امروز اینقدر عصبانی بودم که وقتی یکی ازاعضای هیات نظارت بر اجرای قانون اساسی زنگ زد و در مورد وضعیت سمیع نژاد پرسید تقریبا با همه وجودم فریاد میزدم. گفتم که طرح این اتهام یعنی چوب حراج بر آبرو و حیثیت این مملکت،البته اگر آبرویی مانده باشد! قول دادند که پیگیری کنند و شماره خانواده سمیع نژاد رو گرفتند.امیدوارم به نتیجه برسند اما راستی چرا همه در مورد این اتهام خطرناک سکوت کرده اند چرا کسی نمی نویسد که زمان طرح چنین اتهام هایی گذشته و الان دیگه تاریخ مصرف ندارد؟ تنهاسلاح ما قلم ماست از مجتبی و مجتبی ها دریغ نکنیم که امروز نوبت او بود و فردا معلوم نیست نوبت کدامیک از ماها باشد.
دکتر مهاجرانی در سایت خود مکتوب به بهانه نوروز یادی از اکبر گنجی کرده که بسیار خواندنی ست نمیدانم امسال چند خانواده دور از عزیزان دربند خود، سال را تحویل می کنند اما امیدوارم آقایون به خاطر وجهه خودشون هم شده حداقل نوروز رافرصت مرخصی بدهند.
نخستین جشنواره دانشجویان وبلاگ نویس ایران به زودی برگزار می شود،سایت این جشنواره به نام وبلاگ زبان نسل سوم در حال ثبت نام از دانشجویان است.از فرزاد مشیری عزیز که مرا دعوت به حضور در این جشنواره کرده سپاسگزارم. دوست عزیز،من دانشجو نیستم لذا نمی توانم حضور رسمی در جشنواره شما داشته باشم اما اگر حضورم مشکلی برای برگزارکنندگان ایجاد نکنه حتما به عنوان مهمان حاضر می شوم.
زهره لطفی پی عزیز از دیدن کامنتت بی نهایت خوشحال شدم یکی از بهترین دوران کاری ام روزنامه هم میهن و بودن در کنار عزیزانی همچون تو و وحید پوراستاد و سینا مطلبی هست. چیزهای زیادی از شماها فراگرفتم که بسیار ارزشمندند.مشتاقانه منتظر دیدارت هستم ( آدرس ایمیلی که گذاشته ای گویا مشکل دارد لذا ناچار شدم اینجا بنویسم)
دومین جلسه شورای حل اختلاف پرونده کبری رحمان پور امروز در حالی برگزار شد که مینا نیاکان، خواهر شوهر کبری ضمن پافشاری بر قصاص، خواهان اعدام کبری شد.او در پاسخ به خواهش های کبری و خانواده اش،آقای خرمشاهی و اعضای شورای حل اختلاف گفت که مطبوعات از او و خانواده اش یک دیو ساخته اند و عاشق مادرش بوده و حاضر به گذشت نیست. با اجازه اعضای شورای حل اختلاف، من که به اتفاق احمد در این جلسه حضور داشتم با مینا دقایقی صحبت کردم و ازش خواهش کردم که از اعدام کبری صرف نظر کند. به او گفتم که شما خواهان مجازات قاتل مادرتان هستید و خواسته شما قابل احترام و درک هست اما شما مجازات او را به خدا واگذار کنید که بر حق است و از حق خودش می گذرد اما از حق الناس هرگز. سعی کردم تصویری از شرایط روانی کبری در زندان به او بدهم اما فایده ای نداشت و او پس از امضای درخواست اعدام کبری به سرعت جلسه را ترک کرد. دنبالش تا خیابان دویدم و همین که به او رسیدم گفت که عصبی هست و نمیتواند صحبت کند و ترجیح می دهد که در فرصت دیگری با من صحبت کند. امیدوار شدم به جلسه برگشتم و به مسوولین جلسه گفتم که مینا قرار است با من صحبت کند و پرسیدم که آیا فرصتی هست؟ گفتند آری و از من خواستند که ۲ روز دیگر به اتفاق آقای خرمشاهی-وکیل کبری - به شورای حل اختلاف بروم و با مینا صحبت کنم شاید گشایشی حاصل شود و ...
کبری را با داستانش که مکرر در روزنامه ها به چاپ میرسید و به عنوان عروس ۲۰ ساله می شناختم، تا اینکه در دوران بازداشتم در زندان اوین از نزدیک با او آشنا شدم. تا زمانی که در انفرادی بودم در شبانه روز ۳ نوبت اجازه رفتن به دستشویی را داشتم و از دستشویی بند عمومی استفاده می کردم. در این رفت و آمدها در راهروی زندان،کبری را می دیدم و او از طریق وکیلش که از دوستان من بود، تنها زندانی ای بود که که هویت مرا میدانست و چون همواره ۲ مامور با من بودند نمی توانستم با او صحبت کنم. پس از انتقال از بازداشتگاه نامعلوم به زندان اوین، هویت من را از زندانیان دیگر مخفی کرده و در مقابل کنجکاوی های آنان که میخواستند بدانند این زندانی خطرناک! تازه وارد که روزی ۳ مرتبه موقع دستشویی رفتن او را می بینند چه جرم وحشتناک و خطرناکی مرتکب شده که حتی حضورش برای زندانیان دیگر اینقدر خطرناک است که پشت در سلولش یک قفل گنده بسته اند،گفته شده بود که من مریم دی جی هستم که به صورت غیر قانونی کاستی را روانه بازار کرده ام! روبروی سلول من بند نوجوانان قرار داشت که اکثرا جرایم منکراتی داشتند و اینقدر این زندانیان نوجوان پشت در سلول من آهنگ های مریم دی جی را با صدای بلند میخواندند که من که تا آن موقع کاست او را نشنیده بودم برخی از آهنگ هایش را حفظ شده بودم اما در میان این صداها،صدای دیگری نیز برخی اوقات به گوشم می رسید که برایم عجیب بود صدایی که زیارت عاشورا را با سوز و گداز زمزمه میکرد و بعدها که به بند عمومی منتقل شدم فهمیدم که صاحب این صدا کبری رحمان پور بود. ۲ روز در بند عمومی بودم و آنقدر زندانیان نوجوان باورشان شده بود من مریم دی جی هستم که توضیحات مرا مبنی بر تکذیب این امر و سیاسی بودنم باور نداشتند اما در این ۲ روز کبری را شناختم کبرایی که در عین درماندگی و قطع امید از بازگشت به زندگی مرا دلداری میداد و امید می داد که به زودی آزاد می شوم و ...
آنچه از آن روزها برایم مانده زیارت عاشورای کبری است و این ترانه که زندانیان برایم میخواندند با این تصور که صاحب صدایی که این ترانه را خوانده من هستم:
بگو آخه واسه چی پیشم نمیای خوب من
مگه دوسم نداری منو نمیخوای خوب من.....
فرشته قاضی،روزنامه نگار
۱۴ سال زندان برای آرش سیگارچی فقط و فقط به جرم نوشتن و بازداشت و سه برابر شدن وثیقه ـ از ۵۰ میلیون به ۱۵۰ میلیون ـ برای مجتبی سمیع نژاد که آن هم فقط به جرم نوشتن و حرف زدن در مورد شرایط بازداشتش صورت گرفته از عجایب تلخ روزگار ماست. نمی دونم چرا به این سادگی چوب حراج بر حیثیت و آبروی این سرزمین اهورایی که حالا دیگر از ایران بودنش تنها نام آن را یدک می کشد، زده می شود. سخت دلگیرم و ناامید، خیلی بده که جز نوشتن و انتقاد کردن و ابراز همدردی کاری ازمون بر نمیاد که خود گرفتارانیم در هراس. طی دو روز گذشته با خانواده های این دو عزیز تماس گرفته و ابراز همدردی کردم ازشون خواستم که نامه ای خطاب به هیات پی گیری و نظارت بر اجرای قانون اساسی که از طرف آقای خاتمی قضیه وبلاگ نویسان را پی گیری می کند بنویسند و در خواست کنند که پرونده های این عزیزان در بند نیز همچون پرونده های ما مورد رسیدگی قرار بگیرد، هر دو خانواده نوشتند و امروز این نامه را همراه با مدارک و اطلاعاتی که در مورد پرونده آنها از دکتر سیف زاده، وکیلشان گرفته بودم به هیات نظارت بر اجرای قانون اساسی دادم. خانواده های سیگارچی و سمیع نژاد در این نامه ها درخواست کرده اند کمیته ای که رئیس قوه قضائیه برای بررسی پرونده های وبلاگ نویسان تشکیل داده پرونده های عزیزان آنها را نیز از شعب مربوطه گرفته و بررسی کند. جز این کاری از دستم بر نمیامد امیدوارم که موثر واقع بشه.
از طرف دیگه در حالیکه نتیجه بررسی های کمیته رئیس قوه قضائیه در خصوص پرونده های ما هنوز اعلام نشده، امروز آقای ابطحی خبر داده که دادستانی 7 کارتون گزارش و بازجویی در مورد ما برای کمیته مذبور فرستاده، خدا خودش کمک کنه هم به ما هم به مجتبی و آرش و هم به دیگران.