افسانه نوروزی بالاخره آزاد شد. زمانی که تصمیم به نوشتن نامه سرگشاده به سران سه قوه در مورد افسانه نوروزی گرفتم شاید گمان نمی کردم روزی متهم به دفاع از قاتلان در راستای جوسازی علیه قوه قضائیه شده و روزها و شبهای متمادی به جرم نابخشودنی دفاع از زنی که حاضر به تاراج ناموس و حیثیتش نشده بود تحت بازجویی قرار بگیرم. بازجوی من اصرار داشت بنویسم که آن نامه و متعاقب آن مصاحبه های من با بی بی سی در این زمینه سناریویی از قبل طراحی شده برای تخریب وجهه دستگاه قضایی بوده است، او نمی توانست درک کند که شرف و ناموس آدمی هیچ ربطی به سیاست و هیچ دستگاه حکومتی و غیر حکومتی ندارد و در جامعه بحران زده ما،هر یک از ماها ممکن است ظرف چند ثانیه افسانه نوروزی دیگری باشیم. جرم من این بود که اولین نامه را در این مورد نوشتم و به قول بازجو جوسازی کردم و در شرایطی که هیچ روزنامه ای جرئت نمیکرد نام و عنوان مقتول را فاش کند در نامه ام به صراحت پست سازمانی او را نوشتم و متعاقب آن سیلی از نامه ها و اعتراضات از داخل و خارج بلند شد که به نتیجه هم رسید. اکنون به شدت خوشحالم که آن جرم نابخشودنی را مرتکب شدم و میدانم که آزادی افسانه نوروزی آغاز راهی ست بس دشوار برای من و ما،چه کسی میداند در این جامعه مردسالار چه تعداد افسانه نوروزی در زندان های خانگی یا حکومتی شرافت و پاکدامنی خود را با مرگ معامله می کنند،راهی بس دشوار پیش رو داریم...
نامه ام به سران ۳ قوه را که شهریور ۸۲ منتشر شد در اینجابخوانید
+
نوشته شده در یکشنبه 11 بهمن1383ساعت   توسط فرشته قاضی
|
نمی دانم اکنون که تا حدودی آزاد و رها اینجا نشسته ام و دارم می نویسم چه تعداد انسان به جرم نوشتن، در سلولهای تنگ و تاریک، ترس خفته در انتظار و امیدشان را از بازجو و زندانبانان مخفی می کنند و چه شب ها و روزهایی بر آنان گذشته و می گذرد و کسی خبر ندارد،آخه سلول انفرادی و ...را تا کسی دچار نشده باشد نمی تواند تصور درستی از آن داشته باشد اما پس از ۳۸ روز انفرادی و ۲ روز همبندی با قاتلان و قاچاقچیان مواد مخدر،آنچه در وجودم مانده فقط و فقط حس قدردانی و سپاس است از همه عزیزانی که با قلم و گفتار خود زمینه آزادی من و دوستانم را فراهم کردند. می توانستم برای همیشه پایمال بمانم و هنوز به درستی نمی دانم که خدا چه کرد و دوستانی که می شناسم و نمی شناسم چه ها کردند،صمیمانه در مقابل همه به خاطر آنچه که هرگز نه انتظارش را داشتم و نه لیاقتش را،سر تعظیم فرود می آورم که حتی یک کلمه شان امید و زندگی را در روح خسته و بیمار من و خانواده ام زنده کرد.دست همه را به گرمی می فشارم و یاد آور می شوم که عزیزان دیگری در بندند و محتاج کمک من و ما.
پرونده من و دوستانم به اسم وبلاگ نویسان معروف شده در حالی که اتهام من همکاری با سایت اینترنتی امروز و... بوده است،از ۲ سال پیش یک وبلاگ به اسم امروزه در پرشین بلاگ داشتم که گهگداری برخی نوشته هایم در روزنامه ها را در آن می گذاشتم و به دلیل تنبلی ذاتی هرگز نوشتن در وبلاگ را جدی نمی گرفتم اما زندان به من آموخت که باید نوشت در روزنامه،در وبلاگ،در سایت، درودیوار و هر آنجایی که بتوان نوشت. به خاطر دارم زمانی را که صداوسیمای لاریجانی پخش آهنگ های حسین زمان را ممنوع کرد،زمان می گفت بگذار پخش نکنند من آوازهایم را در کوچه و خیابان برای مردم فریاد خواهم کرد.تصمیم جدی برای وبلاگ نویسی را در زندان گرفتم اما هرگز تصور نمی کردم که تا این حد مورد لطف دوستان و پیشکسوتان این عرصه قرار بگیرم با سپاس بی کران از همه این عزیزان،امیدوارم این کمک ها مرا در بهتر نوشتن و انسانی نوشتن یاری دهد که بسیار محتاج آنم.
در اینجا لازم است در مورد نوشته"النجاة فی الصدق"که ۲ روز بر وبلاگ من بود توضیح بدهم. این مطلب بخشی اندک از بازجویی های من بود که به دلایلی که همه دوستان بدان آگاهند به ناچار فعلا حذف شده است تا زمانی مناسب. هر چند که در این زمان کوتاه ۲ روزه نیز تبعات نه چندان خوشایندی برای من و خانواده ام در پی داشت.
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 بهمن1383ساعت   توسط فرشته قاضی
|
گناه اول ما افتتاح پنجره بود
گناه دیگر ما انهدام دیوار است
+
نوشته شده در پنجشنبه 1 بهمن1383ساعت   توسط فرشته قاضی
|