نمی دونی چه جهنمیه انفرادی خودت رو به شدت لخت احساس می کنی و ارزش ها همه عوض می شن اما گاهی پیش میاد که تو سکوت اسرارآمیز اون لحظه های پرهول و هراس توی اون سلول سیاه صدای خدا رو بشنوی صدایی که باعث می شه تمام تلاش احمقانه بازجو برای اقرار دروغ و تمام اون فحش ها و کتک ها و تهدیدها به نظرت کودکانه بیاد.
۴۰ روزه که خلاص شده ام اما سایه شومش مثل بختک بالای سرمه ۱۵ بار احضار و پرونده سازی برای عزیز ترین کست برای اینکه تو رو خفه کنن نمی ذاره این بختک رو کنار بزنی
که همچنان که تو را می بو سند
در ذهن خود طناب دار تو را می بافند
فروغ فرخزاد