همزمان با آغاز پخش و انتشارعترافات دستگيرشدگان اخيراز رسانه هاي حامي دولت، سازمان عفو بين الملل با انتشار اطلاعيه اي هشدار داد که "رهبران بازداشتي اپوزيسيون ايران در خطر شکنجه قرار دارند و مقامات جمهوري اسلامي قصد دارند آنان را به اعتراف وادارند و اين مقدمه محاکمه هايي ناعادلانه است که در آنها متهمان را حکم اعدام تهديد مي کند."
هشدار سازمان عفو بين الملل در حالي صورت مي گيرد که سايت جهان نيوز که از سايت هاي وابسته به جناح راست است، از پخش اعترافات تلويزيوني برخي چهره هاي شاخص جريان اصلاح طلبي داده خبر است. همزمان روزنامه جوان هم که به عنوان روزنامه حامي احمدي نژاد و نزديک به سپاه شناخته مي شود طي چند روز اخير به انتشار مطالبي سريال وار تحت عنوان "اعترافات چهره هاي سياسي و مطبوعاتي" که در زندان به سر مي برند پرداخته است. در همين راستا يک روزنامه نگار شاخص عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و از اعضاي ستاد مرکزي ميرحسين موسوي در دوران تبليغات انتخاباتي هم از زندان به ساختمان خبرگزاري ايسنا برده شد تا آنچه را به او ديکته کرده بودند در ميان خبرنگاران خودي برزبان آورد.
اين روزنامه نگار از روز دستگيري هيچ ارتباطي با دنياي خارج نداشته و بر اساس گزارش هاي رسيده مانند بقيه بازداشت شدگان در شرايطي کاملا "ايزوله" و بدون ارتباط با جهان خارج، نگاهداري شده است.
مقامات قضايي و امنيتي به جاي فرستادن بازداشت شدگان به دادگاه، با اعمال فشارهاي طاقت فرساي روحي و رواني و نگهداشتن آنان به مدت طولاني در زندان هاي انفرادي و تهديد به اعدام و يا صدمه زدن به نزديکان و خانواده هاي آنها، افراد را به سمت اعترافات اجباري مي برند و چنين اعترافاتي را به عنوان مدارکي در اثبات اتهامات افراد بازداشت شده به دادگاه مي فرستند و سپس بر اساس آنها براي افراد حکم صادر مي کنند.
وجه مشترک تمام اين اعترافات اين است که فرد عليه خود، نزديکان و سازمان متبوعه خود سخن مي گويد و معمولا به ارتباط با بيگانگان و ضد انقلاب و يا جاسوسي اعتراف مي کند.همه اين افراد هم گفته اند که در زندان فکر کرده و متنبه شده اند.اما بر اساس شواهد زمان اين فکر کردن مرتب کوتاه تر شده واز اولين موارد تا آخرين مورد از چند ماه به چند روز رسيده است.
واکنش به اعترافات
اما اين اعترافات چه سودي براي جمهوري اسلامي دارد و اصولا مخاطب اين گونه اعترافات چه کس يا کساني هستند؟ جبهه مشارکت ايران اسلامي اين گونه اعترافات را پروژه اي نخ نما اعلام کرده که جامعه، براساس خاطرات اعتراف گيري هاي ساختگي بسياري که در ذهن خود دارد، فريب آنها را نمي خورد.
سايت الف متعلق به احمد توکلي، چهره سرشناس جناح راست و رئيس مرکز پژوهش هاي مجلس نيز اين اعترافات را بي اعتبار و خلاف قانون خوانده است.
در مقاله سايت توکلي آمده است: ظاهرا قرار نيست صدا و سيما از اقدامات خودسرانه و غيرقانوني در نمايش اقرارهاي تلويزيوني دست بردارد اقرارهايي که در آزادانه بودن آنها ترديد جدي وجود دارد و جهان امروز با ترديد و شک بسيار به ادعاهاي مقام هايي مي نگرد که شهروندان را به جرايمي مانند اقدام عليه امنيت ملي متهم نموده و براي اثبات چنين ادعايي دليلي جز سخنان خود متهم عليه خويش ندارند.
اين شيوه اعتراف گيري طي 30 سال گذشته بارها از سوي دستگاههاي امنيتي و قضايي براي سرکوب و حذف مخالفان سياسي مورد استفاده قرار گرفته است کليد اين گونه اعترافات در تاريخ 12 ارديبهشت 1361 با ظاهر شدن آيت الله شريعتمداري بر صفحه تلويزيون زده شد؛پس از آيت الله شريعتمداري، احمد عباسي داماد او و صادق قطب زاده و چند تن از سران حزب خلق مسلمان بر صندلي اعتراف در تلويزيون جمهوري اسلامي نشستند. اين برنامه ها سالهاي بعد نيز ادامه يافت و عزت الله سحابي، سعيدي سيرجاني، علي افشاري و... را وادار به بازيگري اين صحنه کردند. هاله افشاري، جهانبگلو و کيان تاجبخش آخرين کساني بودند که که بر صفحه اعتراف صدا و سيما ظاهر شدند.
در سالهاي گذشته اين پروژه وارد فاز جديدي نيز شد به طوريکه در پرونده وبلاگ نويسان، آنان را وادار ساختند با مراجعه به خبرگزاريها و روزنامه ها آنچه را که ديکته شده بود به عنوان اعتراف منتشر کنند.در تمام اين موارد افراد پس از آزادي اعلام کرده اند که تحت شکنجه وادار به اين اعترافات شده اند.
آمده بودم از کودتا بنویسم و از کودتا چیان اما دیدم که قبل از برگزاری انتخابات نوشته ام. چند روز پیش از انتخابات با تحلیلی که از اوضاع روز و اخبار دریافتی داشتم نوشته بودم که احمدی نژاد دولت را تحویل منتخب مردم نخواهد داد. نوشته بودم که یا با تقلب گسترده، احمدی نژاد را رئیس جمهور اعلام خواهند کرد و از حالا با طرح مباحث انقلاب مخملی و ... در صدد زمینه سازی برای سرکوب اعتراضات مردمی هستند و یا اگر حضور گسترده مردم در پای صندوق های رای، امکان تقلب را از آنان بگیرد با کودتایی با پشتوانه سپاه و بسیج و گروههای فشار و مصباح یزدی و احمد جنتی و ... از تحویل دولت به منتخب مردم خودداری خواهند کرد. به خصوص اگر این منتخب میرحسین موسوی باشد که از هم اکنون پرونده سازی برای او به عنوان عامل انقلاب مخملی آغاز شده و روزنامه کیهان او را متهم به ارتباط با خارج از کشور کرده است. چنانچه این روزنامه می نویسد:رهبری این «انقلاب رنگی» را یک گروه «خاص» بر عهده دارد که با «کانونهای بیرونی» نیز مرتبط است. در نوشته ای دیگر تحت عنوان کودتای احمدی نژاد تاکید کرده بودم که احمدی نژ|دبه این سادگی ها حاضر به پذیرش نتیجه انتخابات دموکراتیکی که او را از صندلی ریاست جمهوری پایین بکشد نیست و هر کاری خواهد کرد تا نتیجه ای جز این از صندوق های رای حاصل شود. او نماد تفکری است که برای ماندگاری در قدرت، حاضر به هرگونه معامله ای با هر کسی است حتی اگر هزینه این معامله فروپاشی نظام جمهوری اسلامی باشد . و به هزار و یک نشانه آشکار از کودتا و دخالت های سپاه و بسیج اشاره کرده و پرسیده بودم که پشتوانه احمدی نژاد کیست و چرا بیت رهبری در مقابل مسائل مطرح شده از سوی فرماندهان سپاه و نماینده ولی فقیه و جانشین او در سپاه موضع گیری نمی کند و تذکری در این راستا نمی دهد؟ آیا سپاه از رهبری تمکین نمی کند و سر حلقه اش جای دیگری وصل است و از جای دیگری دستور و خط می گیرد یا اینکه موضع رهبری واقعا همان است که سپاهی ها اعلام می کنند؟ و ....
و امروز به عنوان یک روزنامه نگار در بهت به واقعیت پیوستن تحلیل هایم را نظاره گرم و با هموطنانم هر روز کتک میخورم زندان میروم کشته می شوم و باز به پا می خیزم و فریاد میزنم مرگ بر دیکتاتور....
خواندن دوباره این ۳ مطلب را که قبل از برگزاری انتخابات نوشته بودم توصیه می کنم.
احمدی نژاد دولت را تحویل منتخب مردم نخواهد داد
دیروز صندوق ها، تابوت آزادی بودند و تنها بهانه ای برای به رسمیت شناختن اشغالگران، برای ایجاد یک حاکمیت قدرتمند و بدون حضور مردم . صندلی ریاست جمهوری ایران، دیروز باری دیگر اشغال شد توسط نظامیان چکمه پوش و بازجوی پرونده سازی که به راستی معجزه هزاره سوم است! بسیار خب آقایان پیام دریافت شد؛ اصلاحات را فراموش کنید، رژیم جمهوری اسلامی به هیچ عنوان اصلاح پذیر نیست.
اما تاریخ به ما می گوید که دوران اشغال زیاد دراز نخواهد بود و به زودی روزی خواهد آمد که آنچه بر ما رفت و می رود، برای کودکانمان و کودکان کودکان ما و کودکان .... چون داستان دیکتاتورهای گذشته و ماندگار در تاریخ، تنها به داستانی غم انگیز از روزهای دور پدر و مادرانشان بدل شود.اشغالگران مانند مجسمه های گچی هستند بسیار بی دوام و کافی است دستی آنها را دیگر نخواهد و به تلنگری خواهد پاشید.
بهرام بیضایی، فیلمنامه ای دارد به نام اشغال. داستان در زمان اشغال تهران توسط متفقین در جنگ جهانی دوم می گذرد. در پایان سکانس چنین نوشته شده است:
"... عالیه نگاه می کند؛ همه جا پرچم بیگانه بر سر در خانه هاست. به سوی دیگر نگاه می کند؛ تصویری دیگر از خانه ها با پرچم سفید. افسر بار دیگر به او نزدیک می شود، لبخندزنان پرچم سفید را به سوی او دراز می کند. عالیه با چرخشی تند به سوی ما، به او پشت می کند.
عالیه (قاطع) نه!
عالیه سر بر می دارد و به روبرو نگاه می کند؛ توفان در موهای او به حرکت درآمده ..."
تلفن زنگ می زند صدای مهربانش از آن سوی خط که می آید اضطرابی عجیب سرتاپایم را فرا می گیرد، این روزها همه جا سخن از انتخابات است و اگر در این مورد حرفی بزند؟ از اهورا می گویم و شیطنت های جدیدش، با حوصله گوش می دهد و می پرسد رای دادی؟ نمیدانم چه بگویم و دنبال کلماتی میگردم می گوید الان رسیده خانه و چقدر شلوغ بوده حوزه رای گیری. شوکه می شوم یعنی ... یعنی ... می خندد و به آرامی می گوید رای دادم و من فقط می پرسم پس برادرانتان، همسر خواهرتان، پسرعمویتان و... به آرامی می گوید نمی بخشم هرگز و فراموش نمی کنم اما پس اهورا، پس کودکانمان و کودکانتان ، ایرانمان و ادامه می دهد که ایرانمان را ویرانمان کردند اما دیگر بس است و بیش از این ... از احمدی نژاد و خیانت ها و دروغ هایش می گوید و از آبروی نمانده ایرانیان در جهان که احمدی نژاد بر باد می دهد و ... و تاکید می کند باز که نمی بخشد و فراموش نمی کند و امیدوار هست و میداند که روزی خواهد رسید که قاتلان دیروز در جایگاه متهم بنشینند و محاکمه شوند و ... او هرگز در جمهوری اسلامی رای نداده است و من که این روزها از همه میخواهم با رای دادنشان پرچم کشورم را از محمود احمدی نژاد پس بگیرند هرگز به خودم اجازه ندادم از او بخواهم که رای بدهد و یا حتی در این مورد حرفی بزنم.
او مادر همسر من است که برادرش را و همسر خواهرش را به فاصله ۳ روز از هم و در دهه ۶۰ اعدام کرده اند. برادر دیگرش ۲روز بعد و با شنیدن خبر این اعدام ها سکته قلبی کرده و پسر عمویش از اعدام های دهه ۶۰ جان سالم به در برده اما آواره و در به در غربت است و ...و من باری دیگر به احترامش از جای برمی خیزم و بزرگواری اش. به احترام رنج ها و دردهایی که کشیده و می کشد. و می اندیشم که جمهوری اسلامی چه ظلم ها که در حق او و اوها نکرده است.
این وبلاگ چند روزی است که در هواست و وارد شدن بدان تقریبا غیرممکن شده است. از امروز مطالبم را غیر از اینجا در خانه جدیدی می گذارم که فعلا به صورت عاریه است و باشد در سر فرصت تا دستی بر سر و روی آن بکشم. در این آدرس مطالبم را می توانید دنبال کنید. http://iranban.wordpress.com/
کيهان: "اطمينان تندروهای اداره کننده جريان حامی ميرحسين موسوی که اطراف کروبی را هم گرفته اند به شکست در انتخابات 22 خرداد 88 ، موجب شده است که پروژه "آشوب" و "مخدوش جلوه دادن انتخابات" که از مدت ها قبل مقدمات سخت افزاری و نرم افزاری آن -با تکيه بر الگوهای خارجی - فراهم شده روی ميز اتاق عمليات روانی جريان اصلاح طلب قرار گيرد. از حدود يک هفته پيش، يعنی از زمانی که پيروزی های قاطع احمدی نژاد در مناظره های انتخاباتی آغاز شد، موجی از اقبال مردمی نسبت به کانديدای اصولگرا ايجاد شد که به نظر می رسد اکنون در اوج قرار دارد. اوج گيری رای احمدی نژاد و قطعی شدن پيروزی او در دور اول انتخابات اکنون در تمام نظرسنجی های انجام شده توسط مراکز معتبر ظاهر شده است و بالا گرفتن استقبال های مردمی از احمدی نژاد در تهران و شهرستان ها نيز شاهد ديگری است که نشان می دهد جريان تندرو ديگر نمی تواند اميدی به نتيجه گرفتن از انتخابات 22 خرداد داشته باشد."
این نوشته کیهان و جریان های همسو با روزنامه شریعتمداری که چشمان خود را بر واقعیت های جامعه بسته و با انکار اوج تنفر مردم ایران از محمود احمدی نژاد و عزم ملت برای تغییر اوضاع کنونی، فقط تصویر آرمانی خود را از وقایع ایران توصیف می کنند، یک واقعه تاریخی را در اذهان آدمی به تصویر می کشد. در بحبوحه انقلاب، ارتشبد ازهاری فردای آن شبی که به یکباره مردم روی پشت بام ها رفتند و بجای تظاهرات خیابانی و درگیری با ماموران حکومت نظامی، شبانه شروع کردند به گفتن "الله و اکبر" به مجلس رفت و گزارشی اطلاعاتی- نظامی به نمایندگان مجلس وقت داد. ازهاری با اشاره به الله و اکبرهای مردم روی بام خانه ها گفت: اینها همه اش نوار است. من و زنم رفتیم روی بام و دوربین انداختیم و دیدیم که ضبط صوت آورده اند روی پشت بام و نوار روشن کرده اند. صبح روز بعد مردم این شعار را در خیابان ها سر دادند و روی دیوارها نوشتند:
"ازهاری گوساله، بازم بگو نواره، نوار که پا نداره!"
هشدار کارکنان وزارت کشور نسبت به دستکاری آرا که در نوع خود یک اقدام کاملا بی سابقه بود در ظاهر با سکوت مسوولان رده بالای این وزارت خانه و جریانات همسو، محلی از اعراب و توجه نداشته است. اما این فقط یک روی پرده است. در سوی دیگر این پرده و در حالیکه سعی می کنند این نامه را به برخی جریانات سیاسی خارج از وزارت کشور، به خصوص ستادها و حامیان دو کاندیدای اصلاح طلب منتسب بکنند اما یک لیستی حاوی اسامی برخی کارکنان قدیمی و با تجربه این وزارتخانه تهیه شده و قرار است بعد از انتخابات و در صورت انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور، با این افراد برخورد شود و از وزارت کشور تسویه شوند. در حال حاضر نیز برخی از کارکنان وزارت کشور از سوی مسوولان بایکوت خبری شده و اجازه دسترسی به اخبار داخلی این وزارت خانه را نیز ندارند. پس از انتشار آن نامه برخی جابجایی ها نیز در داخل وزارت کشور انجام شده و تعدادی از کارکنان که از باتجربه ها و قدیمی های این وزارت خانه هستند از معاونت سیاسی، معاونت امنتیی و ستاد انتخابات به حوزه هایی کاملا غیرمرتبط منتقل شده اند تا از اخبار و حواشی داخلی وزارت کشور در خصوص انتخابات دور باشند. این تلاش ها نشانگر ان است که مسوولان رده بالای وزارت کشور هرگز تصور هم نمی کردند که کارکنان این وزارت خانه با به خطر انداختن موقعیت شغلی خود دست به چنین اقدام بی سابقه ای بزنند.
پیش از این جمعی از کارکنان وزارت کشور در نامه ای که رونوشت آن به ریاست مجلس خبرگان رهبری ،ریاست مجلس شورای اسلامی ،ریاست قوه قضائیه ، ریاست کمیته صیانت ار آرا مردم ،مسئول بازرسی دفتر مقام معظم رهبری ،ریاست سازمان بازرسی کل کشور و کاندیداهای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ارسال شده بود، نسبت به تغییر و دستکاری آرای مردم در ستاد انتخابات کشور هشدار داده بودند. متن کامل این نامه را اینجا بخوانید.
محمود احمدی نژاد امشب با وقت اضافه ای که صدا و سیما به صورت کاملا غیرقانونی در اختیارش قرار داد با تکرار دروغ های گذشته، رقیبان انتخایاتی خود را متهم به دروغ گویی کرد. اما نکته ای که در سخنان امشب رئیس دولت نهم، بیشتر مرا شگفت زده کرد این بود که گفت هیچ کسی حق ندارد از طرف من به کسی تعرضی بکند. پس از مطلب احمدی نژاد و بازجوی من که در همین وبلاگ نوشتم حجم گسترده ای از کامنت های تهدیدآمیزی را دریافت کردم که به عنوان کامنت خصوصی برای من گذاشته شده بود و هنوز هم این تهدیدها ادامه دارد. کامنت هایی با مضمون های مشخص و با اسامی "حزب الله"، "یاور مهدی"، "دشمن"، "بازجو" و ... که نمونه هایی از این کامنت ها را در ذیل می گذارم. اما سوالی که نمی توانم پاسخی برای آن پیدا کنم این است که چرا یک مطلب چند سطری برخی را چنان آشفته که از تهدید کودک ۳ ساله من نیز ابایی ندارند؟ و آیا من باید از این تهدیدها بترسم و قلم به کناری نهم؟ اینکه رفتار احمدی نژاد، بدترین روزهای زندگیم را برایم تداعی کرد، مختص آن شب مناظره او با میرحسین موسوی نبود و پس از آن، هر شب و در هر مناظره و برنامه ای، چنین حسی به من دست داده است. نه تنها من، بلکه برای خیلی از دوستانی که تجربه مشترکی چون مرا پشت سر گذاشته اند. من می ترسم، واقعا می ترسم اما نه از تهدیدهای حامیان احمدی نژاد، بلکه از خود او که دیگر ذات و درونش را در میان بهت و ناباوری میلیون ها ایرانی به نمایش گذاشت. من می ترسم از رئیس جمهوری که کوچکترین تفاوت رفتاری و گفتاری با یک بازجوی بازداشتگاه غیرقانونی ندارد و رفتارش در شنیعی و کثیفی کم از آن بازجوی مریض نیست. من به شدت می ترسم از اینکه گفتار رئیس دولت مملکتم، گفتار زندانبانی است که گویی ملتی را به اسارت گرفته است و می ترسم از این همه اخبار گسترده ای که از تقلب و کودتا حکایت دارد برای انتصاب مجدد این زندانبان. من وحشت دارم از کسی که حامیانش با خواندن یک مطلب چند خطی، کودک ۳ ساله ای را تهدید به مرگ می کنند که هنوز نمیداند احمدی نژاد و تفکرش چه بر سر سرزمین اهورایی اش آورده اند و...
"من جای اون بازجو بودم زنده نمیذاشتمت که الان بیایی و ... شعر بنویسی الحق که درست گفته و فاحشه ای بیش نیستی"
" بیشتر از این گنده گوزی کنی بلایی سر اون بچه حرومزادت می یارم که نتونی کمر راست کنی"
"وقتی برادرت رو در تبریز .... می فهمی که نباید با مقدسات شوخی کرد و ..."
"داغت رو به دل مادر ... شده ات میذاریم تا عبرتی بشه برای کسانی که تیشه به ریشه اسلام و نظام می زنند و ..."
پی نوشت۱:بیشتر این کامنت ها اینقدر غیراخلاقی هستند که انتشارش از توان من خارج است و در نمونه های بالا نیز ناچار شدم برخی کلمات را حذف و به جای آنها نقطه چین بگذارم. من با این نوع تهدیدها خیلی پیش از این آشنا هستم از زمان زندان که بازجو به راحتی می گفت آمار تصادف در ایران، بالاترین آمار جهانی هست و شوهر تو هم یکی از اینها خواهد بود و یا زمانی که خبر مرگ مادرم را به دروغ به من داد و ... خیلی چیزهای دیگر که اینجا مجال پرداختن به آن نیست.
پی نوشت۲: از طرفداران احمدی نژاد کسانی هم بوده اند که مطلبم را نقد کرده و محترمانه نظرشان را نوشته اند. این را می نویسم تا سوتفاهم ایجاد نشود که همه طرفداران احمدی نژاد اینگونه هستند. تا کنون در مورد این کامنت ها ننوشتم اما با سخن امشب اخمدی نژاد دیگر مجال سکوت در این مقوله نبود.
سایت رجا نیوز که متعلق به فاطمه رجبی، نماد زنان محمود احمدی نژاد و همسر سخنگوی دولت اوست حزب الله را به قیام فراخواند. این سایت در مقاله ای با عنوان وداع مخملی، آغاز جنگ را اعلام و تصریح کرده است که روزگار تحمل مخالفان انقلاب به پایان رسیده است. از سوی دیگر هفته نامه صبح صادق، ارگان سپاه پاسداران در خصوص وقوع انقلاب رنگی در ایران هشدار داده و به نقل از یدالله جوانی، رئیس اداره سیاسی سپاه پاسداران، میرحسین موسوی را تهدید کرد که سپاه پاسداران با هوشیاری مردم هر حرکتی برای انقلاب مخملی در ایران را در نطفه خفه خواهد کرد. روزنامه کیهان نیز خبر از علائم فراوانی داده که نشان می دهد الگوی شناخته شده انقلابهای رنگی در ایران در پوشش مبارزه انتخاباتی در حال اجراست. روزنامه شریعتمداری اعلام کرده این انقلاب برخی نیروهای سیاسی از جمله میر حسین موسوی را،به کام خود خواهد کشید. سایت بصیرت، ارگان اینترنتی دفتر سیاسی سپاه نیز ادعای "طراحی و اجرای پروژه جدید" انقلاب رنگی در ایران ادعا کرده که فاز جنینی و مقدماتی انقلاب مخملی در ایران پشت سر گذاشته شده و پیادهسازی فرآیندهای انقلاب رنگین در گرجستان و اوكراین فاز تكمیلی پروژه جدید است و این فاز نیز به مرحله اجراء منتقل شده است.
طی سالهای گذشته بسیاری از فعالان مدنی، روزنامه نگاران و منتقدان نظام جمهوری اسلامی به براندازی نرم و زمینه سازی انقلاب مخملی متهم شده اند اما اولین بار است در تاریخ جمهوری اسلامی که یک کاندیدای انتخایات ریاست جمهوری که از قضا نخست وزیر زمان جنگ و مورد تایید آیت الله خمینی بوده، آماج چنین اتهاماتی از سوی روزنامه دولتی کیهان و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار می گیرد.
اینکه حامیان احمدی نژاد یک صدا و هماهنگ خبر از انقلاب مخملی میدهند و اینگونه خط و نشان می کشند در عین حالی که حکایت از دستپاچگی آنان در مقابل خواست مردم ایران برای تغییر وضعیت فعلی دارد اما به شدت نگران کننده و بیانگر این است که احمدی نژاد و حامیانش حاضر به واگذاری دولت به منتخب مردم نخواهند بود. از هم اکنون بحث های بسیاری پیرامون زمینه سازی برای تقلب در انتخابات مطرح است که مهم ترین آن هشدار کارکنان وزارت کشور و هم چنین هشدار علی اکبر محتشمی پور، چهره برجسته مجمع روحانیون مبارز در این زمینه است. دو احتمال دور از ذهن نیست یا با تقلب گسترده، احمدی نژاد را رئیس جمهور اعلام خواهند کرد و از حالا با طرح مباحث انقلاب مخملی و ... در صدد زمینه سازی برای سرکوب اعتراضات مردمی هستند و یا اگر حضور گسترده مردم در پای صندوق های رای، امکان تقلب را از آنان بگیرد با کودتایی با پشتوانه سپاه و بسیج و گروههای فشار و مصباح یزدی و احمد جنتی و ... از تحویل دولت به منتخب مردم خودداری خواهند کرد. به خصوص اگر این منتخب میرحسین موسوی باشد که از هم اکنون پرونده سازی برای او به عنوان عامل انقلاب مخملی آغاز شده و روزنامه کیهان او را متهم به ارتباط با خارج از کشور کرده است. چنانچه این روزنامه می نویسد:رهبری این «انقلاب رنگی» را یک گروه «خاص» بر عهده دارد که با «کانونهای بیرونی» نیز مرتبط است.
روزهای آینده، روزهای خطرناکی برای ایران و مردمی است که درصدد تغییر اوضاع کنونی ایران هستند و سرنوشت آینده ایران در همین چند روز آتی رقم خواهد خورد.
پی نوشت: انقلاب مخملی به انقلاب های اخیر کشورهای آسیای میانه گفته می شود که در ده سال اخیر سقوط دولت، توسط مخالفان را منجر شده است. انقلابهای نارنجی، سرخ و لاله در کشورهای اوکراین، گرجستان و قرقیزستان از جمله این انقلاب های مخملی یا رنگی بوده اند.